المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
364
مروج الذهب ( فارسى )
مسعودى گويد : در خصوص مناره اسكندريه بيشتر مصريان و اسكندرانيان كه باخبار شهرشان علاقه دارند بر آن رفتهاند كه همانطور كه ما نيز ضمن سخن از بناى اسكندريه گفتيم بناى اين شهر از اسكندر بن فيليپس مقدونى بوده است بعضى ديگر گفتهاند مناره را ملكه دلوكه بساخت و آن را ديدگاه كرد تا از آنجا دشمنانى را كه بسوى مصر ميامدند مراقبت كند . بعضى ديگر گفتهاند بانى مناره فرعون دهم مصر بود و ما سابقاً در همين كتاب از اين پادشاه سخن داشتهايم گروهى ديگر گفتهاند كسى كه شهر روميه را ساخت اسكندريه و مناره و اهرام مصر را نيز ساخت اسكندريه را از آن جهت باسكندر منسوب داشتهاند كه وى بسبب تسلط بر اكثر ممالك عالم شهرتى يافت و اين شهر نيز بنام وى معروف شد . در اين زمينه بتاييد گفتار خويش مطالب بسيار آوردهاند از جمله اينكه از درياى روم دشمنى سوى اسكندر حمله نبرده و پادشاهى نبوده كه از هجوم وى بيمناك باشد و به اين منظور مناره را ديدگاه كرده باشد هر كس مناره را ساخته آن را بر تكيه گاهى از شيشه به شكل خرچنگ در دل دريا و بر كنار زبانهاى كه به دريا پيش رفته استوار كرده و بالاى آن مجسمههاى مسى و غير مسى نهاده از جمله مجسمهايست كه با انگشت بزرگ دست راست خود خورشيد را در هر جاى فلك باشد نشان ميدهد . وقتى خورشيد در فلك بالا رود انگشت مجسمه بسوى آن اشاره دارد و چون فرود آيد دست مجسمه نيز پائين آيد و هر كجا خورشيد باشد به همان طرف بگردد . يكى ديگر از مجسمهها وقتى دشمن در فاصله يك شب راه باشد به دريا اشاره كند و چون دشمن نزديك شود چنان كه از نزديكى به چشم توان ديد از اين مجسمه صدائى هولانگيز برخيزد كه از دو سه ميل فاصله شنيده شود و مردم شهر بدانند كه دشمن نزديك شده است و ديده در آن دوزند . يكى ديگر مجسمهايست كه هر ساعت از شب و روز بگذرد صدائى به غير از صداى ساعت پيش بر آرد و صداى آن طربانگيز باشد . در ايام وليد بن عبد الملك بن مروان پادشاه روم يكى از خواص خدمه خود