المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

344

مروج الذهب ( فارسى )

معتقد آن شده‌اند كه دلايلى ديده و نشانه‌هائى تشخيص داده و معجزاتى مشاهده كرده‌اند كه موجب قبول و اعتقاد آنها شده است » آنگاه سؤال كننده از او پرسيد « تضادى كه در آن هست چيست ؟ » گفت « مگر همه را ميتوان گفت از جمله اينست كه گويند يكى سه تا ست و سه تا يكيست و آنچه درباره اقانيم و گوهر ثالوث گويند كه آيا هر يك از اقانيم به تنهائى قادر و عالم است يا نه و قضيه اتحاد پروردگار قديم با انسان حادث و قضيه ولادت و كشتن و بردار كردن او ، آيا قبا - حتى بدتر و زشتتر از اين هست كه خدا را بياويزند و برويش تف كنند و تاج خار بر سرش نهند و چوب بسرش بزنند و ميخ بدستهايش بكوبند و با نيزه و چوب به پهلويش بزنند و آب خواهد و در پوست حنظل آبش دهند ؟ » بدين ترتيب از مناظره او خوددارى كردند و از مجادله‌اش باز ماندند كه تناقض و فساد و سستى مذهب خويش آشكار كرده بود . طبيب ابن طولون كه يهودى بود و در مجلس حضور داشت گفت « آيا امير اجازه ميدهند كه با او گفتگو كنم ؟ » گفت « بفرمائيد » و او براى سؤال رو به قبطى كرد قبطى گفت « اى مرد تو كيستى و دينت چيست » گفت « يهوديم » گفت « بنابر اين مجوسى هستى » به دو گفتند « چگونه چنين باشد در صورتى كه او يهودى است » گفت « براى آنكه ازدواج با دختر را در بعضى موارد جائز شمارند زيرا در دين آنها هست كه برادر با دختر برادر ازدواج تواند كرد و آنها مكلفند كه وقتى برادرشان بميرد زن او را بگيرند بنابر اين وقتى زن برادر يك يهودى دختر خود او باشد ناچار بايد او را بزنى بگيرد و اين از جمله اسرار آنهاست كه مكتوم دارند و ظاهر نكنند آيا در مجوسى گيرى نيز زشتتر از اين هست ؟ » يهودى منكر شد و سخت حاشا كرد كه در دين وى باشد يا كسى از يهودان چنين چيزى بداند و ابن طولون درباره صحت آن تحقيق كرد و معلوم شد كه همان يهودى زن برادر خود را كه دخترش بوده گرفته است . آنگاه قبطى رو بابن طولون كرد و