المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

339

مروج الذهب ( فارسى )

پا از روى آن از ساحل غربى ديار اندلس به مغرب ميامد و زير اين پل آب دريا جدا از هم در خليجها از زير طاقهائى كه روى صخره‌ها استوار شده بود جريان داشت كه از هر سنگ تا سنگ ديگر طاقى بسته بودند و آغاز درياى روم از آنجا بود كه از اقيانوس و درياى محيط اكبر جدا ميشد . بمرور سالها آب دريا بر آمد و زمين را قسمت بقسمت بگرفت و مردم هر دوران بالا آمدن آن را ميديدند و از آن واقف بودند تا راهى كه ما بين عريش و قبرس بود و پلى كه ما بين اندلس و ساحل طنجه بود زير آب رفت و اين مطلب كه درباره پل گفتيم بنزد مردم اندلس و مردم فاس مغرب واضح و معلوم است و بسا باشد كه كشتيبانان محل آن را از زير آب ببينند و گويند اين پل است . درازاى پل دوازده ميل بود و پهناى وسيع و ارتفاع كافى داشت و چون دويست و پنجاه و يك سال از دوران دقلطيانس بگذشت آب نيل ببعضى نقاط محلى كه اكنون درياچه تنيس نام دارد هجوم برد و آن را گرفت و هر سال فزون شد تا همه زير آب رفت و دهكده‌هائى كه پائين بود غرق شد و از دهكده‌ها كه بالا بود بونه و سمنود و دهات ديگر بماند كه تاكنون بجاست و آب آنجا را احاطه كرده است و مردم اين دهكده‌ها كه بدرياچه بود اموات خود را به تنيس ميبردند و يكى را روى ديگرى به خاك ميسپردند و همان تپه‌هاى سه‌گانه پديد آمد كه اكنون ابو الكوم ناميده مىشود . دويست و پنجاه و يك سال از ايام پادشاهى دقلطيانس گذشته بود كه همه اين سرزمين زير آب رفت و اين يكصد سال پيش از فتح مصر بود و او گفت : يكى از پادشاهان كه به فرما مقر داشت با يكى از بزرگان بلينا و اراضى اطراف آن جنگها داشت و خندقها و خليجها از نيل تا دريا گشوده شده بود كه ميان دو حريف فاصله باشد و اين سبب شد كه آب نيل پراكنده شود و اين سرزمين را بگيرد . درباره ملوك حبشان و ممالك آنها كه بر سواحل نيل است از او سؤال كردند گفت » من از ملوك ايشان شصت پادشاه در ممالك مختلف ديده‌ام كه هر يك با پادشاه مجاور خود نزاع داشت . ديارشان گرم و خشك است و خشكى و گرما سياهىزاست