المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
337
مروج الذهب ( فارسى )
همه جا آب گسترده بود و آغاز آن از محل معروف به جنادل ما بين اسوان و حبشه بود كه در قسمتهاى گذشته اين كتاب از اين محل ياد كردهايم آنگاه در نتيجه انتقال و جريان آب و خاكى كه جريان آب از محلى به محلى ميبرد بلنديها بوجود آمد و به ترتيبى كه در همين كتاب از صاحب منطق درباره آبادى و ويرانى نقل كردهايم آب از بعضى جاهاى مصر پس رفت و مردم بسرزمين مصر سكونت گرفتند بتدريج آب از زمينها پس رفت تا سرزمين مصر پر از شهر و آبادى شد و براى آب راهها ترتيب دادند و خليجها حفر كردند و در مقابل آن بندها بستند ولى مردم آنجا اين مسائل را ندانند كه مرور زمان كيفيت سكونت اول را از يادها ببرده است در اين كتاب از علت اينكه در مصر باران نميبارد و هم از اخبار اسكندريه و كيفيت بناى آن و اقوام عرب و غير عرب كه بر آن تسلط يافتهاند و ملوكى كه آنجا سكونت گرفتهاند سخن نياورديم كه اين مطالب را در كتاب اوسط آوردهايم . پس از اين نيز شمهاى از اخبار اسكندريه را با مختصرى از كيفيت بناى آن با حكايت اسكندر در آنجا ، خواهيم گفت . مسعودى گويد : احمد بن طولون بسال دويست و شصت و چند در مصر شنيد كه در علياى سرزمين مصر در ناحيه صعيد مردى از قبطيان هست كه يكصد و سى سال دارد و از آغاز جوانى بعلم و نظر و اطلاع از آرا و عقايد و مذاهب فيلسوفان و اهل شرايع معروف بوده است و از مصر و قلمرو آن از خشكى و دريا و اخبار مصر و اخبار ملوك آن نيك واقف است و هم در زمين سفر كرده و از مملكتها گذشته و اقوام مختلف را از سپيد و سياه بديده و هيئت افلاك داند و نجوم و احكام نجوم شناسد . احمد بن طولون يكى از سرداران خود را با گروهى بفرستاد تا او را با احترام از راه نيل بياوردند وى در ساختمانى از مردم گوشه گرفته بود و در بالاى آن اقامت داشت و پشت چهاردهم فرزندان خود را ديده بود وقتى بحضور احمد بن طولون آمد مردى ديد نشانههاى پيرى بر او آشكار و آثار مرور زمان