المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

327

مروج الذهب ( فارسى )

« صواب دارد صلاى ويرانى داد « هارون با مرگ تهديد ميكرد و با سلاح برنده « بيم ميداد و درفش‌ها كه قرين ظفر بود « چون ابرها همى گذشت . اى امير مؤمنان « فيروز شدى بسلامت باش و ترا به غنيمت و « بازگشت مژده باد . » رشيد از آن پس با اين نقفور حكايتهاى بسيار داشت كه شرح آن را در كتاب اوسط آورده‌ايم با قصه اينكه يحيى بن شخير را فرستاد و گفت بنزد نقفور خود را بكرى بزند و قصه نقفور و اينكه به بطريقان خود گفت رشيد اين شخص را براى كربازى فرستاده است و قصه ابن شخير كه وقتى خزائن را به دو نشان دادند دينار و درهمى خواست كه تصوير سپاه بر آن باشد و موضوع نقفور كه بعداً باطاعت رشيد آمد و تعهد وى كه رشيد هر جا بود از آب عين العشره كه همان چشمه بربدون است براى او بفرستند كه ابى در كمال صافى و سبكى است و مطالب ديگر كه برعايت اختصار از ذكر آن خوددارى كرديم . آنگاه پس از نقفور استبراق پسر نقفور پسر استبراق در ايام محمد امين بپادشاهى رسيد و همچنان پادشاه بود تا قسطنطنين پسر قلفط بپادشاهى دست يافت و پادشاهى اين قسطنطنين در ايام مأمون بود . آنگاه پس از وى توفيل بپادشاهى رسيد و اين در خلافت معتصم بود . قسطنطنين بود كه زبطره را بگشود و المعتصم بالله بجنگ وى رفت و عموريه را بگشود كه خبر آن را در همين كتاب ضمن اخبار معتصم خواهيم آورد انشاء الله تعالى . آنگاه پس از وى ميخائيل بن توفيل پادشاه شد و اين در ايام خلافت واثق و متوكل و منتصر و مستعين بود آنگاه ميان روميان درباره پادشاهى خلاف افتاد و توفيل پسر ميخائيل پسر توفيل را پادشاه خويش كردند و آنگاه بسيل صقلبى