المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

266

مروج الذهب ( فارسى )

صاحب راى را كه مدتها بود بر كنار داشته بود فرا خواند و مشورت كرد و نتيجه راى آنها چنين شد كه با سه طرف صلح آرند و رضاى ايشان حاصل كنند و يك جا بجنگ شيابة بن شيب رو كنند و بهرام چوبين مرزبان رى نامزد جنگ او شد اين بهرام از فرزندان چوبين پسر ميلاد از نسل انوش معروف به رام بود و با دوازده هزار سپاه عازم شد در صورتى كه شيابه چهار صد هزار سپاه داشت بهرام با او حكايتها و نامه‌هاى تشويق و بيم و حيله‌هاى جنگى داشت تا او را بكشت و اردوگاهش را يغما كرد و خزاين و اموالش را به تصرف آورد و سرش را بنزد هرمز فرستاده و برموده پسر شيابه از بيم بهرام در يكى از قلعه‌ها حصارى شد و بهرام بنزديك آن فرود آمد و برموده باطاعت هرمز تن داد و سوى او رفت . تركه ملوك تر و خزاين افراسياب و جواهراتى كه از سياوش گرفته بود بنزد شيابه بود بعلاوه تركه بهراسف پادشاه ترك و چيزهائى كه از خزاين يستاسف از بلخ ربوده بود و ديگر ذخاير ملوك قديم بدست تركان بود و اين همه بدست بهرام افتاده بود و مجموعه‌اى از آن براى هرمز فرستاد و چون اين اموال و جواهر و غنائم ديگر كه بهرام فرستاده بود به مقصد رسيد وزير هرمز اريخسيس خوزى از شيفتگى و خورسندى شاه از محموله بهرام حسادت كرد و گفت « اين گناهش را بزرگتر مىكند » و از خيانت بهرام با هرمز سخن گفت كه بيشتر جواهر و اموال و غنائم را خاص خويش كرده است و شاه را بر ضد او تحريك كرد تا بهرام نيز از اطاعت بدر رفت آنگاه بهرام بحيله درهم‌هائى بنام خسرو پرويز سكه زد و كسانى از تجار را مأمور كرد تا آن را بدربار هرمز خرج كنند و مردم با آن داد و ستد كردند و در دستها فراوان شد و هرمز بدانست و يقين كرد كه پسرش خسرو پرويز بطلب پادشاهى اين درهم‌ها را سكه زده است و قصد او كرد و ترديد نداشت كه اين كار اوست و ندانست كه نيرنگ بهرام است . پرويز كه پدر را خشمگين ديد فرارى شد و به ولايت آذربايجان و ارمنستان و اران و