المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

259

مروج الذهب ( فارسى )

قسمت ديوار را كه بدرياست صد گويند كه اگر كشتى دشمن بدانجا رسد مانع آن شود [ 1 ] آنگاه ديوار را به خشكى ما بين جبل قبخ و دريا امتداد داد و در قسمتهاى مجاور كفار درها نهاد آنگاه ديوار را بر كوه قبخ كشيد چنان كه از پيش در همين كتاب ضمن سخن از اخبار كوه قبخ و باب آورده‌ايم انوشيروان در كار اين بنا با ملوك خزر حكايت‌ها داشت . گويند وقتى ديوار را بنا ميكرد اقوام اين ناحيه به حال ترس و تسليم بودند . آنگاه انوشيروان بعراق رفت و فرستادگان و هيئت‌هاى ممالك ديگر با هدايا بدربار وى آمدند از جمله كسانى كه بدربار آمده بودند فرستاده قيصر پادشاه روم بود كه هديه‌ها و تحفه‌ها همراه داشت و اين فرستاده ايوان را بديد كه ساختمانى نكو داشت و در صحن آن كجىاى بود . گفت « اين صحن مىبايست چهار گوش ميبود » به دو گفتند « در محل كجى پيرزنى خانه داشت شاه خواست خانه او را بخرد و به فروش تشويقش كرد اما نخواست بفروشد و شاه مجبورش نكرد و كجى چنان كه مىبينى بجا ماند » رومى گفت « اين كجى نيكتر از راستى است » انوشيروان در مملكت خود سفرها كرد و بگشت و بناها و قلعه‌ها و باروها استوار كرد و پادگانها نهاد و پيمان قيصر بشكست و بجانب جزيره شتافت و شهرهاى آنجا را بگشود تا بفرات رسيد و بشام رفت و شهرهاى آنجا را نيز بگشود . از جمله شهرها كه گشود حلب و قنسرى و حمص و ناحيه ما بين انطاكيه و حمص بود سپس سوى انطاكيه رفت و شهر را كه ؛ خواهر زاده قيصر نيز در آن بود ؛ محاصره كرد و بگشود . بر ساحل انطاكيه نيز شهرى بزرگ و پر آبادى و عجيب البنا را كه هنوز آثار آن بجاست و سلوكيه نام داشت بگشود سپس

--> [ 1 ] مولف كلمه صد را با ص آورده كه بمعنى منع است و ظاهراً سد با سين منظور است . چنان كه زاب ( ز ) بمعنى رود را با ذاب ( ذ ) بمعنى مدافع بهم آميخته بود