المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

257

مروج الذهب ( فارسى )

و هم اين سخن كه گويد : « مردم هر ديار بدانسته‌اند كه بندگان من شده‌اند شاهان را مطيع كردم و همه عزيزان را از مطيع و مطاع مغلوب كردم اينك شيران آنها از بيم من گريزانند و از ترس من به آبخورگاه نروند وقتى پادشاهى گردن افرازد من دسته‌ها و سپاهها براى او مهيا كنم كه يا اطاعت من كند يا او را خسته از زنجير و بند پيش مىآرند . » و او را به عربى و فارسى اشعار بسيار است كه به منظور اختصار از تذكار آن در اينجا چشم پوشيديم . پس از او يزدگرد پسر بهرام پادشاهى يافت و مدت شاهيش هيجده سال و چهار ماه و هيجده روز بود وى در ناحيه باب و ابواب با خشت و گل ديوارى بساخت چنان كه سابقاً در همين كتاب ضمن سخن از باب و ابواب و جبل قبخ ياد كرده‌ايم و هم يزدگرد پسر بهرام يكى از حكيمان عصر را كه در اقصاى مملكت بود احضار كرد تا خوى حكيمان پذيرد و براى تدبير امور رعيت راى از او فرا گيرد و هنگامى كه بحضور آمد يزدگرد به دو گفت « اى حكيم دانشمند سامان ملك بچيست ؟ » گفت : « با رعيت مدارا كردن و حق از ايشان بىزحمت گرفتن و مطابق عدالت با ايشان مهربانى كردن و راهها را امن داشتن و انتقام مظلوم از ظالم گرفتن . » گفت « مايه صلاح پادشاه چيست ؟ » گفت : « وزيران و دستياران وى كه اگر بصلاح آيند كار ملك بصلاح گرايد و اگر تباهى كنند بتباهى رود » يزدگرد به دو گفت : « مردم درباره موجبات فتنه سخن بسيار گفته‌اند به من بگو فتنه از چه زايد و سربلند كند و چيست كه آن را آرام كند و از پيش بردارد ؟ » گفت : « فتنه از كينه‌ها آيد و از جسارت عوام زايد كه از تحقير خواص پديد آمده باشد و از گشادگى زبانها براز دلها و هم از بيم توانگر و طمع تنگدست و غفلت لذت جوى و فرصت‌طلبى محروم قوت گرفته باشد . و آنچه فتنه را بخواباند علاج