المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
253
مروج الذهب ( فارسى )
چون ناقوسها زده شد ناگهان اين سپاه حمله بردند و قيصر را كه اسير شده بود نزد شاپور آوردند كه او را زنده نگهداشت و كسانى از مردان وى را كه از كشته شدن جسته بودند به دو پيوست . قيصر در عراق بجاى نخلها كه بريده بود زيتون كاشت كه از آن پيش در عراق زيتون نبود و بند بزرگ رودخانه شوشتر را بساخت و با سنگ و آهن و سرب محكم كرد و هر چه را خراب كرده بود آباد كرد كه ذكر اخبار آن بدرازا ميكشد . آنگاه قيصر بجانب روم بازگشت . در بعضى تاريخها هست كه شاپور قيصر را بطناب بست و پى پاشنههاى او را بريد يا داغ كرد و روميان حيوانات خود را بطناب نبندند و موزه پاشنهدار به پا نكنند حارث بن جنده كه بنام هرمزان معروف است در اين باره گويد « آنها ( يعنى ايرانيان ) بر همه مردم پادشاهى داشتند « و در سياه بوم هرقل را بطناب بستند و ابو قابوس را بقهر كشتند « و زمين را از اياد گرفتند . » و يكى از شاعران قديم ايران درباره كار شاپور كه جان خويش بخطر انداخت و بجستجو بسرزمين دشمن رفت گويد : « شاپور در خاندان خود ممتاز و برگزيده بود و مرد معمولى شد . « كه در روم ميگشت و از كيد مكاران ، « رشته مرگ در اطراف او ميگشت . « او را بگرفتند و اشتباه و خطائى عجيب بود كه كس باعث آن نبود . « و شاه رومى با هول و خطر بسرزمين عراق نزديك شد . « و ايرانيان بدروازهها سخن گفتند و پراكنده شدند . « چنان كه شيران بيشه در غارها بانك همديگر را « جواب دهند و كار روميان با شمشير يكسره شد . « و محو شدند و افرينا بر اين انتقامجويان !