المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

236

مروج الذهب ( فارسى )

« فرضاً شما فرزند او بوده‌ايد بس كنيد . و اين قصيده‌اى دراز است و ضمن آن سخن فراوان دارد كه فرصت ذكر آن نداريم . عبد الله بن معتز كه گوينده اين قصيده بدوران وى بود و تا بسال سيصد نيز زنده بود به رد وى اشعارى گفته كه از آن جمله اينست : « صدائى ميشنوم و كسى را نمىبينم . اين بد بخت كيست كه خون خود را ، « مباح كرده است . ابداً اسحاق پدر شما نيست ، « و شما پسر او نبوده‌ايد و بس كنيد . ايرانيان قبول ندارند كه بهيچيك از دورانهاى سلف و خلف تا زوال دولتشان كسى جز فرزندان فريدون پادشاهى ايشان داشته است مگر آنكه كسى بناحق و بغضب بصف ايشان آمده باشد . و ايرانيان قديم باحترام خانه كعبه و جدشان ابراهيم عليه السلام و هم توسل بهدايت او و رعايت نسب خويش به زيارت بيت الحرام ميرفتند و بر آن طواف ميبردند و آخرين كسى از ايشان كه به حج رفت ساسان پسر بابك جد اردشير بابكان سر ملوك ساسانى بود . ساسان پدر اين سلسله بود كه عنوان از انتساب او دارند چون ملوك مروانى كه انتساب از مروان دارند و خليفگان عباسى كه نسبت بعباس بن عبد المطلب مىبرند و چون ساسانيان به زيارت خانه رفتى طواف بردى و بر چاه اسماعيل زمزمه كردى گويند بسبب زمزمه‌اى كه او و ديگر ايرانيان بر سر چاه ميكرده‌اند آن را زمزم گفته‌اند و اين نام معلوم ميدارد كه زمزمه ايشان بر سر چاه مكرر و بسيار بوده است . يك شاعر قديمى در اين زمينه گويد : « ايرانيان از روزگاران قديم بر سر زمزم « زمزمه ميكرده‌اند » و يكى از شاعران ايران پس از ظهور اسلام به اين موضوع باليده ضمن