المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

200

مروج الذهب ( فارسى )

و تيره‌اى از عقيلند كه از روزگار قديم در آنجا سكونت گرفته‌اند و بر بسيارى از اقوام آن ناحيه تسلط دارند و من بديار مارب يمن مردمى از عقيل را بديدم كه با قبيله مذحج پيمان دارند و ميان ايشان و هم پيمانهاشان اختلاف نيست كه بر گفته خويش استوارند و اسب فراوان دارند با قوت كافى و در همه يمن از نزار بن معد جز اين تيرهء عقيل نيست مگر گروهى كه گويند از اعقاب انمار بن نزار بن معدند و دخول آنها به يمن به ترتيبى است كه نقل كرده‌اند و آن حكايت مربوط به جرير بن عبد الله بجلى با پيمبر صلى الله عليه و سلم و حكايت طايفه بجيله است . و صناريان پندارند كه در روزگار قديم از تيره عقيل ديار مارب به ترتيبى كه حكايت آن طولانى است جدا شده‌اند . و مجاور مملكت صناريان مملكت شكين است كه نصرانيند و گروهى مسلمان نيز از تاجر و پيشه‌ور ميان آنها هست و اكنون كه تاريخ كتاب ماست پادشاهشان ادرنرسه بن همام است . و مجاور مملكت آنها مملكت قيله است و مردم شهر آنجا مسلمانند و ساكنان آباديها و املاك اطراف نصرانيند و اكنون كه تاريخ كتاب ماست پادشاه ايشان عنبسهء اعور است و آنجا محل دزدان و اوباش و مردم بدكار است . اين كشور به كشور موقانيان پيوسته است كه از پيش ياد كرديم و گفتيم مستقل نيست و تابع كشور شروانشاه است اين ديار معروف بموقانيان با قلمروى كه به همين نام بر ساحل درياى خزر است تفاوت دارد محمد بن يزيد كه اكنون بعنوان شروانشاه معروف است بدنبال پدران سلف خويش پادشاه ايرانشاه بود و ملك شروانشاه على بن هيثم بود و چون على بمرد محمد چنان كه از پيش گفتيم بر قلمرو شروانشاه استيلا يافت و اين حادثه پس از آن بود كه عموى خويش را بكشت و ممالكى را كه مذكور افتاد بچنگ آورد و او را در جبل قبخ قلعه‌اى هست كه از همه قلعه‌هاى جهان بهتر از آن نشان نداده‌اند و خبرهاى باب بسيار