المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

194

مروج الذهب ( فارسى )

و كار اين گونه بوزينه بنزد دريانوردان سيراف و عمان كه بديار كله و زابج آمد و رفت دارند معروفست كه چگونه با حيله نهنگ را از داخل آب شكار مىكند . گر چه جاحظ گفته است كه جز به نيل مصر و رود مهران سند نهنگ نيست و سابقاً آنچه را در اين باب گفته در همين كتاب آورده‌ايم و مكانهاى نهنگ را بر شمرده‌ايم . كسانى كه به يمن رفته‌اند خلاف ندارند كه در آنجا در نقاط بسيار چندان بوزينه هست كه از فزونى بشمار نيايد . از جمله بدرهء نخله ما بين ديار جند و ديار زبيد كه اكنون يعنى بسال سيصد و سى و دو امير آنجا ابراهيم بن زياد فرمانرواى حرملى است و از اين دره تا زبيد يك روز راه است و تا جند يك روز يا بيشتر است و اين دره آبادى بسيار دارد و آب فراوان بدان ريزد و موز آنجا بسيار است و بوزينه فراوان دارد . دره ميان دو كوه بلند است و بوزينه‌ها گله‌هاست كه هر گله را يك نر بزرگ پيشاهنگ باشد و رهبرى كند . گاه باشد كه بوزينه از يك شكم ده و دوازده بچه آرد چنان كه خوك بچه خوك‌هاى بسيار آرد و بوزينه ماده برخى از بچه‌ها را بردارد ، چونان كه زن بچهء خويش را و ميمون نر بقيه را حمل كند و بوزينگان مجامع و انجمنها دارند كه بسيار بوزينه در آنجا فراهم شود و سخن و مخاطبه و همهمه شنيده شود و مادگان همچون زنان از مردان ، جدا نشينند و چون كسى گفتگوى ايشان بشنود و خودشان را ميان كوه و درختان موز و تاريكى شب نبيند ، بىشك پندارد گروهى انسان فراهمند از بس كه بشب و به روز فزونند . در همه نواحى جهان كه بوزينه هست بوزينه‌اى نكوتر و مكارتر و خوش آموزتر از بوزينه يمن نيست و مردم يمن بوزينه يمن را رباح نامند و بوزينگان نر و ماده انبوه مو بسر دارند كه آويخته باشد و احيانا سياه پر رنگ باشد و چون بنشينند زير دست رئيس نشينند و كارهاى ديگرشان نيز همانند آدميان باشد و بديار مارب يمن ميان صنعا و قلعهء كهلان در دشتها و كوهها چندان ميمون هست كه از بسيارى در آن دشتها و كوهها چون ابر به نظر آيد و اين كهلان يكى از