المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

181

مروج الذهب ( فارسى )

بفرماندهى يكى از سرداران ابن ابى الساج جنگها بود و عاقبت در مملكت شروان بساحل ديار نفت رسيدند كه بنام با كه معروف است . روسان هنگام بازگشت از حملات خود بجزاير نزديك ديار نفت كه چند ميل با آن فاصله دارد پناه مىبردند در آن هنگام شاه شروان على بن هيثم بود و مردم مهيا شدند و بقايقها و كشتيهاى تجار نشستند و رو سوى اين جزاير نهادند و روسان نيز به آنها حمله بردند و هزاران كس از مسلمانان كشته و غرقه شدند و روسان ماه‌هاى بسيار به همين وضع كه گفتيم در اين دريا ببودند و هيچيك از اقوام مجاور بسوى ايشان راه نداشت مردم از آنها در احتياط و بيم بودند كه اين دريا به نظر اقوام مجاور خطرناك مىنمايد و چون روسان غنيمت فراوان گرفتند و از اقامت ملول شدند بدهانه و مصب رود خزر رفتند و به شاه خزر نامه نوشتند و مطابق شرطى كه نهاده بودند اموال و غنيمت براى او فرستادند . شاه خزر كشتى ندارد و مردانش عادت كشتىنشينى ندارند و اگر چنين نبود براى مسلمانان خطرى بزرگ بودند و چون لارسيان و ديگر مسلمانان درياى خزر حكايت روسان بدانستند بشاه خزر گفتند ما را با اين قوم كه بديار برادران مسلمان ما حمله برده و خونها ريخته و زنها و اطفال را اسير كرده‌اند ، بهم واگذار و شاه منع ايشان نتوانست كرد و كس پيش روسان فرستاد و خبردارشان كرد كه مسلمانان قصد جنگ ايشان دارند و مسلمانان اردو زدند و بطلب روسان دنبال آب سرازير شدند وقتى چشم به چشم افتاد روسان از كشتيها برون شدند و مقابل مسلمانان صف كشيدند و خلق بسيار از نصارا مقيم آمل همراه مسلمانان بود و مسلمانان پانزده هزار بودند با اسب و سلاح و سه روز در ميانه پيكار بود كه خدا مسلمانان را بر آنها فيروزى داد و بشمشير دچار شدند . جمعى كشته و گروهى غريق شدند و پنجهزار كس از آنها جان بردند و در كشتيها نشسته بساحل ديگر رفتند كه مجاور ديار برطاس است است و كشتيها را رها كرده راه خشكى گرفتند . بعضى را مردم برطاس بكشتند و