المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

175

مروج الذهب ( فارسى )

لكز است كه قومى بىشمارند و در جنوب اين كوه اقامت دارند . جمعى از آنها كافرند كه مطيع شاه شروان نباشند و آنها را دودانى گويند و به حال جاهليت باشند و بشاهى سر فرود نيارند و در زناشويى و معامله رسومى عجيب دارند . و اين كوه دره‌ها و تنگه‌ها و معابر سخت دارد و در آن اقوامى است كه همديگر را نشناسند زيرا كوهى سخت و صعب العبور است سر به آسمان كشيده با جنگل و درخت بسيار و آب فراوان كه از بالا روانست و سنگها و صخره‌هاى عظيم دارد . و اين مرد معروف به شروان بسيارى از ممالك اين كوه را كه كسرى انوشيروان بشاهان ديگر داده بود زير تسلط آورد و محمد بن يزيد آن را بملك خويش افزود كه خرسان‌شاه و زادانشاه از آن جمله است و بعدها از تسلط وى بر مملكت شروان سخن خواهيم داشت كه قبلًا او و پدرش شاه ايران بودند و بعد شاه ممالك ديگر شد . مجاور مملكت شروان در جبل قبخ مملكت طبرستان است كه اكنون شاه آن مسلم برادرزادهء عبد الملك است كه امير باب و ابواب بود و اين نخستين قوم مجاور باب و ابواب است . بر يك سوى باب و ابواب مملكتى است جيدان نام و اين قوم در قلمرو ملوك خزرند و پايتخت اين مملكت شهريست بفاصلهء هشت روز از شهر باب كه سمندر نام دارد و اكنون مردمى از خزر آنجا سكونت دارند اين شهر در صدر تاريخ گشوده شد و سليمان بن ربيعهء باهلى رضى الله عنه آنجا را گشود و پايتخت از آنجا به آمل كه از شهر اول هفت روز فاصله دارد انتقال يافت . آمل كه اكنون شاه خزر آنجا مقيم است سه قسمت است و رودى بزرگ آن را از هم جدا مىكند كه از جنوب ديار ترك مىآيد و يك شعبه از آن از ديار برغز گذشته بدرياى مايطس ميريزد و اين شهر بر دو سوى رود است و در ميان رود جزيره‌اى هست كه مركز مملكت آنجاست و قصر شاه ميان اين جزيره است و از كشتىها پلى از آنجا بيك طرف رود