المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
147
مروج الذهب ( فارسى )
امثال آن خورند و اينكه بن گوش را بشكافند تا نفس بجاى بينى از آنجا برون شود و پارهاى از كاسهء سنگ پشت دريايى را كه از آن شانه سازند يا پاره شاخى را به شكل پيكانى تراشيده بسوراخ بينى نهند و پنبهء روغن آلود كه در گوشها نهند و از آن اندك روغن كه بقعر آب ريزد اطرافشان به خوبى روشن شود و آن سياهى كه به پاها و ساقها اندود كنند و تا حيوانات دريا بلعشان نكنند كه اين حيوانات از سياهى دورى كنند و اينكه غواصان در عمق دريا چون سگان بانگ زنند و صوت آب را بشكافد و بانگ همديگر را بشنوند با اخبار عجيب غواص و لؤلؤ و صدف همهء اين مطالب را با صفات و علامات و قيمت و وزن مرواريد در كتابهاى سابق خود آوردهايم . آغاز اين دريا از مجاورت بصره و ابله و بحرين از خشبات بصره است پس از آن درياى لاروى است كه ديار صيمور و سوباره و تا به و سندان و كنبايه و ديگر شهرهاى سند و هند بر ساحل آن است پس از آن درياى هر كند است و پس از آن درياى كلاه كه همان درياى كله و جزاير است سپس درياى كردنج است و پس از آن درياى صنف كه عود صنفى منسوب بآنجاست سپس درياى چين است كه همان درياى صنجى است و پس از آن دريا نيست . از اين قرار كه گفتيم آغاز درياى فارس از خشبات بصره و محل معروف به كنكلاست كه نشانههايى از چوب براى كشتيها به دريا نهادهاند و از آنجا تا عمان سيصد فرسنگ راه است و ساحل فارس و ديار بحرين در اين قسمت است و از عمان كه مركز آن سنجار است و ايرانيان آن را مزون نامند تا دهكدهء مسقط كه كشتيبانان از چاههاى آنجا آب شيرين ميگيرند پنجاه فرسخ است و از مسقط نيز تا رأس الجمجمه پنجاه فرسخ است و اين آخر درياى فارس است كه طول آن چهار صد فرسخ است و اين مسافت را ملاحان و كشتيبانان تعيين كردهاند . رأس الجمجمه كوهى است از سرزمين شحر و احقاف و رمل بديار يمن پيوسته كه قسمتى از آن زير درياست و معلوم نيست