المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

140

مروج الذهب ( فارسى )

از سيراف بيك كشتى هندى نشست و همچنان از كشتى بكشتى رفت و شهر به شهر ممالك هند را پيمود تا بديار چين و به شهر خانقوا رسيد آنگاه همتش واداشت كه به پايتخت چين رهسپار شود . در آن هنگام شاه به شهر حمدان بود كه از شهرهاى بزرگ است و مدتى دراز مقيم دربار شاه شد و نامه‌ها فرستاد كه از خاندان نبوت عرب است . شاه از پس اين مدت دراز بگفت تا وى را در جايى فرود آوردند و بنواختند و ما يحتاج او فراهم كردند و بپادشاه مقيم خانقوا نوشت و بفرمود تا در بارهء او تحقيق كند و از تجار دربارهء ادعاى اين مرد كه گويد خويشاوند پيمبر عرب صلى الله عليه و سلم است بپرسد . فرمانرواى خانقوا صحت نسب او را تأييد كرد و شاه به دو بار داد و مال فراوان بخشيد و به عراق باز گردانيد و او پيرى دانا بود و حكايت كرد كه وقتى بحضور شاه رسيد از او دربارهء عرب بپرسيد كه چگونه ملك عجم را از ميان برداشتند و او گفت : « بكمك خدا عز و جل و بسبب آنكه مردم عجم بجاى خدا عز و جل عبادت آتش و سجدهء خورشيد و ماه ميكردند . » و شاه گفت : « عرب بر مملكتى معتبر و مهم و وسيع و پر در آمد و مالدار چيره شده كه مردمش عاقلند و شهرتش جهانگير است . » سپس شاه پرسيد : « منزلت ديگر پادشاهان در نزد شما چگونه است ؟ » او گفت : « دربارهء آنها چيزى نميدانم . » و شاه بترجمان گفت : « به او بگو ما پنج پادشاه را به حساب مىآوريم ، آنكه پادشاهى عراق دارد از همه شاهان بوسعت ملك پيش است كه در ميان جهان است و شاهان ديگر اطراف ويند و او را شاه شاهان گوئيم ، پس از آن پادشاه ماست كه او را پادشاه مردم گوئيم كه هيچيك از شاهان مدبرتر از ما نباشد و ملك خويش چنان كه ما داريم منظم ندارد و هيچ رعيت چون رعيت ما مطيع شاه خود نيست و ما شاهان مردميم ، و پس از او شاه درندگان است و او شاه تركان است كه مجاور ماست و تركان درندگان انسانيند ، پس از او شاه فيلان يعنى شاه هند است كه او را پادشاه حكمت نيز دانيم كه اصل حكمت از هندوان است ، پس از او شاه روم است كه بنزد ما پادشاه مردان است كه در جهان نكو خلقت‌تر و