المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

125

مروج الذهب ( فارسى )

گروهى ديگر عقيده دارند كه دريا عرق زمين است كه از احتراق زمين در نتيجهء دوران دائم خورشيد پديد آمده است . گروهى نيز بر آن رفته‌اند كه دريا باقيماندهء رطوبت آبگونه‌ايست كه از زمين صافى شده و غلظت زمين در آن اثر كرده است چنان كه آب شيرين به خاكستر بياميزد و چون از خاكستر صافى شود شور باشد در صورتى كه قبلًا شيرين بوده است . و گروه ديگر گفته‌اند آب شيرين و شور بهم آميخته بود و خورشيد آب پاكيزه و شيرين را بر مىگيرد كه سبكتر است . بعضى نيز گفته‌اند خورشيد آب شيرين را براى تغذيهء خويش بر ميگيرد و هم گفته‌اند كه رطوبت برگرفتهء خورشيد وقتى بمنطقهء سرما اوج گيرد دگرگونه شود و بار ديگر به آب مبدل تواند شد . بعضى نيز بر آنند كه از عنصر آب آنچه مجاور هوا و سرما باشد شيرين است و آنچه از زمين بيايد چون بمعرض احتراق و حرارت بوده تلخ است . بعضى اهل تحقيق گفته‌اند همهء آبى كه از بالا و زير زمين به دريا ميرسد وقتى ببستر عظيم دريا جاى گيرد شور اندر شور است كه زمين شورى خويش بدان افكند و مايهء آتش كه از دل زمين و اجزاى مختلط آتش در آب جاى گرفته آب لطيف را بالا برد و تبخير كند و چون آب لطيف بالا رود باران شود و اين كار يوسته باشد و آب دريا شور باشد زيرا زمين شورى بدان افكند و آتش ، شيرينى و لطافت از آن بر گيرد و بناچار شور باشد ، بدينسان اندازه و وزن آب دريا هميشه ثابت است زيرا حرارت ، آب لطيف را بر گيرد كه باران و آب شود و بارانها سيلاب شود و بجويها و گودالها در آيد و باعماق زمين روان شود و به دريا پيوندد . از اين قرار چيزى از آب دريا تلف نشود و پيوسته بجاى باشد چون ظرف آبى كه از جوى بر گيرند و بگودالى ريزند كه باز به جوى نفوذ كند . گروهى اين را به اعضاى حيوان همانند كرده‌اند كه غذا خورد و حرارت در غذاى او اثر كند و آبى شيرين شده از آن به اعضاى غذا گيرد جذب شود