المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

122

مروج الذهب ( فارسى )

سومى جيحان و چهارمى فرات است و هم از اين جمله است اينكه فرشتهء موكل درياها پاشنهء خود را در اقصاى درياى چين نهد و آب بالا آيد و مد نمودار شود آنگاه پاشنهء خود را بردارد و آب بجاى اول باز گردد و به قعر دريا روان شود و جزر پديد آيد و اين قضيه را با ظرفى همانند كرده‌اند كه تا نيمه آب است و انسان دست يا پاى خود را در آن نهد و آب ظرف را پر كند و چون آن را بر دارد آب بجاى خود باز گردد و به حال اول شود . بعضى بر آنند كه فرشته انگشت بزرگ دست راست خود را به دريا نهد و مد توليد شود و بردارد و جزر شود . آنچه گفتيم نه محال است و نه واجب بلكه ممكن و رواست كه طريق روايت آن خبر واحد است و چون اخبار موجب علم و منقولات قاطع عذر ، متواتر و مستفيض نيست اگر با دلايلى كه موجب صحت تواند شد قرين بود ميبايد آن را مسلم داشت و اخبار شريعت را كه خداوند عز و جل بر ما واجب نهاده مطاع و معمول داشت زيرا گفتار خدا عز و جل است كه هر چه را پيمبر سوى شما آورد بگيريد و از هر چه ممنوعتان داشت بس كنيد . اگر اين سخنان به صحت پيوسته نباشد سابقاً آنچه را كسان در اين باب گفته‌اند آورده‌ايم و اين جمله را نيز بگفتيم تا هر كه اين كتاب بخواند بداند كه در جمع مطالب اين كتاب و كتابهاى سابق خويش كمال كوشش بكرده‌ايم و از فهم گفتار كسان دربارهء منقولات خويش دور نمانده‌ايم و توفيق از خداست . اين جمله درياهاست و بنزد بيشتر كسان در همه معمورهء زمين چهار درياست و بعضى پنج و گروهى ديگر شش گفته‌اند و بعضى بر آنند كه هفت دريا هست و از هم جداست و پيوسته نيست . اگر درياها را شش بدانيم نخست درياى حبشى است سپس رومى ، بعد نيطس ، آنگاه مايطس ، آنگاه درياى خزرى و بعد اقيانوس است كه بيشتر سواحل آن شناخته نيست كه اخضر مظلم محيط است ، درياى نيطس بدرياى مايطس پيوسته است و خليج قسطنطينيه كه بدرياى روم ميريزد چنان كه گفته‌ايم از آن