المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
114
مروج الذهب ( فارسى )
مناظره كند . اين شهر بر ساحل يكى از خورها يعنى خليجهاى درياست كه از نيل و دجله يا فرات پهناورتر است و بر ساحل آن شهرها و مزرعهها و آباديها و باغستانها و درختستانهاى نارگيل با طاوس و طوطى و ديگر پرندگان هند ، بسيار است . از باغها و آبها تا شهر كنبايه و دريا كه خليج از آن منشعب است دو روز راه يا كمتر است . بهنگام جزر كه آب خليج پس مىرود ريگهاى قعر خليج نمودار مىشود و در ميان آن كمى آب ميماند . من سگى را بر اين ريگها كه آب از آن پس رفته بود بديدم و قعر خليج چون صحرا شده بود و مد از انتهاى خور چون اسب تازان همى آمد ، شايد سگ اين را احساس كرد و از بيم آب با شتابى كه ميتوانست دويدن گرفت تا به خشكى رسد و آب به دو نرسد ، ولى آب با سرعت به دو رسيد و غرق شد . ميان بصره و اهواز نيز در محل معروف به باسيان و ديار قندر مد مىشود و آن را گرگ نامند كه صدا و غرش و غليانى عظيم دارد كه كشتيبانان از آن بيم كنند . كسى كه از آنجا سوى دورق و فارس رود اين مكان را نيك شناسد و خدا بهتر داند . 133