المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

112

مروج الذهب ( فارسى )

كند و همچنان دوام يابد تا مايهء آن از پائين كاهش گيرد و چون مايهء آن كاهش گرفت به قعر دريا باز گردد و علت جزر چنين باشد و مد بشب و روز و زمستان و تابستان در غيبت و طلوع ماه و نيز در غيبت و طلوع خورشيد رخ دهد . گويند : و اين محسوس است كه وقتى جزر بپايان رسيد مد آغاز مىشود و چون مد بسر رسيد جزر آغاز مىشود زيرا توالد بخارها پايان نميگيرد و وقتى بخارها برون شود بخارهاى ديگر بجاى آن توليد مىشود ، به همين جهت وقتى آب دريا باز گردد و بقعر رود از تماس آب با قعر دريا اين بخارها توليد شود و پيوسته چنين باشد كه چون آب به قعر رود بخار توليد شود و چون بر آيد كم شود . گروهى ديگر از اهل ديانتها بر آن رفته‌اند كه هر چه را در طبيعت علت و برهانى شناخته نباشد كار خداست و دليل توحيد و حكمت خدا عز و جل است و مد و جزر را در طبيعت علت و برهان نيست . و ديگران گفته‌اند هيجان آب دريا همانند هيجان بعضى مزاجهاست كه مىبينيد مزاج دموى و صفرا وى و غيره بطبع تهييج مىشود و به سكون ميگرايد كه پياپى مايه‌اى بدان مىرسد و چون نيرو گرفت متهيج شود و باز بتدريج سكون يابد و باز از سر گيرد . گروهى ديگر همهء آنچه را گفتيم باطل شمرده و گفته‌اند : هواى بالاى دريا پيوسته به آب مبدل مىشود و چون به آب مبدل شود آب دريا فزون شود و بالا آيد و بالا آمدن آب دريا همان مد است . وقتى مد رخ داد آب تغيير پذيرد و تنفس كند و به هوا مبدل شود و چنان شود كه بود و اين جزر است و اين دائم و مستمر و متعاقب است كه آب تبديل به هوا مىشود و هوا تبديل به آب مىشود . گويند و تواند بود كه اين بهنگام پر شدن ماه بيشتر باشد زيرا وقتى ماه پر شود هوا بيشتر از معمول به آب مبدل شود ، در حقيقت ماهتاب علت فزونى مد است نه علت اصلى آن زيرا تواند كه مد باشد و ماه در محاق باشد چنان كه مد و جزر درياى فارس