المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
108
مروج الذهب ( فارسى )
ساحلى هجر چون الزاره و العقل و القطيف بر همين ساحل است پس از جزيرهء اوال جزاير بسيار هست كه از آن جمله جزيرهء لافت است كه آن را جزيرهء بنى كاوان گويند و عمرو بن عاص آن را گشوده و مسجد وى تا كنون در آنجا بپاست و مردم و دهكدهها و آبادى بسيار دارد . اين جزيره بنزديك جزيرهء هنگام است كه كشتيبانان از آنجا آب ميگيرند ، پس از آن جبال معروف كسير و عوير و ثالث است كه خيرى در آن نيست سپس گرداب معروف بگرداب مسندم است كه دريانوردان آن را ابى حمير نام دادهاند . در اين ناحيهء دريا كوههاى سياه بالا رفته كه گياه و حيوان بر آن نيست و آب دريا كه عمق بسيار دارد از هر سو آن را ببر گرفته و موجها بهم مىخورد كه هر كس آن را بيند وحشت كند ، اين ناحيه بديار عمان و سيراف پيوسته و كشتيها بناچار بايد از آنجا بگذرد و بقلب آن رود كه در آيد يا نيايد . اين دريا همان خليج فارس است و بنام درياى فارس معروفست كه سواحل آن را از بحرين و فارس و بصره و كرمان و عمان تا رأس الجمجمه بر شمرديم . ميان خليج فارس و خليج قلزم ، ابله و حجاز و يمن فاصله است و فاصلهء دو خليج يك هزار و پانصد ميل است و اين قسمت از خشكى به دريا پيش رفته و چنان كه گفتيم دريا از بيشتر جهات آن را احاطه كرده است . اين درياى چين و هند و فارس و عمان و بصره و بحرين و يمن و حبشه و حجاز و قلزم و زنگ و سند است و در جزاير و سواحل آن اقوام بسيار بسر مىبرند كه وصف و شمارشان را جز خالقشان سبحانه و تعالى نداند و هر قسمت از دريا نام مشخص دارد اما آب يكيست ، بهم پيوسته و از هم جدا نيست . در اين دريا جاهايى براى استخراج درّ و مرواريد هست و هم در آنجا عقيق و بادبيج كه نوعى بيجاده است با اقسام ياقوت و الماس و سنباذج بدست مىآيد . در اطراف دريا نزديك ديار كله و سريره معادن طلا و نقره و بحدود كرمان معادن آهن و بحدود عمان معادن مس هست و هم از سواحل آن بوى خوش و ادويه و عنبر و چوب