المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

101

مروج الذهب ( فارسى )

معروف به عين و ديگر مزارع قطربل ، جابجا كرد و مردم اين نقاط با مردم ناحيهء شرقى كه ممالك رقة الشماسيه بودند در ايام مقتدر بمحضر ابو الحسن على بن عيسى وزير دعوى داشتند و علما در اين باب جوابى دادند و آنچه گفتيم در مدينة السلام معروف است . وقتى آب در مدتى نزديك به سى سال نزديك بيك هفتم ميل را ببرد در مدت دويست سال يك ميل را تواند برد و چون رود چهار هزار ذراع از محل خود دور شود به همين سبب جاها ويران و جاهاى ديگر آباد مىشود و چون آب راهى سراشيب بيابد حركت و جريان آب تندتر شود و زمين را از جاهاى دور تر بكند و هر جا در بستر خويش فراخنايى بيابد از جريان تند آنجا را پر كند و درياچه‌ها و مردابها و هورها پديد آورد و در نتيجه شهرها ويران و شهرهاى ديگر آباد شود و فهم اين مطالب براى هر كه كمى انديشه داشته باشد دشوار نيست . مسعودى گويد : گروهى از علاقه‌مندان اخبار جهان و ملوك آن گفته‌اند در آن سال كه پيمبر خدا صلعم كس پيش كسرى فرستاد و اين بسال هفتم هجرى بود ، آب دجله و فرات سخت فزون شد كه هرگز نظير آن ديده نشده بود و بريدگيهاى بسيار بر كناره‌ها پديد آمد و بندها فرو ريخت و بيشتر نهرها شكافهاى بزرگ يافت و بندها و سدهاى فراوان بشكست و آب به زمينهاى شيب افتاد . پرويز بكوشيد تا آب را ببندد و بندها را نو كند و سدها را به پا دارد اما آب چيره شد و بجايى كه اكنون هورهاست رو نهاد و عمارتها و كشتزارها را زير گرفت و همه بخشها را كه آنجا بود غرق كرد و او براى جلو گيرى آب چاره‌اى نتوانست كرد . پس از آن عجمان بجنگ عرب سر گرم شدند و آب همچنان روان بود و كس بدان توجه نداشت تا هور وسعت گرفت و پهناور شد . وقتى معاويه زمامدار شد عبد الله بن ذراح آزاد شده خود را عهده‌دار خراج عراق كرد و او از هورها چندان زمين پس گرفت كه حاصل آن پانزده هزار هزار مىشد ، بدين گونه كه نىها را ببريد و بوسيلهء بندها و سدها بر آب چيره شد پس از آن