السيد المرعشي
445
شرح إحقاق الحق
پوشيده نباشد كه جماعتى از غوغائيان بدر أمير مؤمنان عثمان بن عفان خود را انداخته أو را بقتل آورده اند واكنون جمعى از هواداران آن خليفه مقتول ومظلوم كه در آن آمده اندكه از قاتلان أو انتقام كشند وايشان را بقصاص رسانند ومرا اخبار كردند كه عبد الله بن عامر در بصره صد هزار شمشير مهيا دارد كه همهء ايشان براي واقعهء عثمان غضمناك وجمله طالب خون أو گشته اند ومن مى ترسم كه ميان مسلمانان بر سر اين قضية محاربه ومقاتله واقع گردد چه شود اگر در مسير بجانب بصره با ما موافقت فرمائى شايد كه خداوند تعالى بسبب ما اصلاح اين امر نمايد وعقده تعويق از قصاص خون عثمان بن عفان از اين جهت گشايد . راوي گويد : پس أم سلمة بسخن در آمد وگفت : اى دختر أبو بكر تو بخون عثمان باز خواست ميكنى وبخدا سوگند كه از أشد مردمان تو بودى از وى قهر وغضب أو را بهيچ نام نمى خواندى مگر به نعثل ومى گفتى لعن الله نعثلا وقتل الله نعثلا وهر روز أو را سب وشتم مى كردى وبه كفر منسوب مى ساختى وامروز أمير المؤمنين وخليفه مقتول ومظلوم مى گوئى وخود را در قضية أو بصورت أهل تعزيت ومصيبت مى نمائى . موافقت مى كنى باجماعتى كه به علي بن أبي طالب خروج ميكند چه تناسب با تو دارد در طلب خون عثمان حال آنكه وى مرديست از بنى عبد مناف وتو ضعيفه از بنى تيم ، ويحك اى عائشة متفق باطائفه مى شوى كه خروج مى كنند بر علي بن أبي طالب كه ميان أو وحضرت رسالت صلعم سلسلهء اخوت ومصاهرت محكم است وپسر عم رسول وزوج بتول است ومرتبه خلافت ورياست ووراثت در ميان أهل روزگار وى را مسلم جمهور وأنصار از حضار أصحاب مدينه با أو بيعت نموده بخلافت وحكومت عامهء أهل اسلام أو را قبول نموده اند . وفصلى مقنع از فضائل وكمالات وخصائل وحالات علي بن أبي طالب بر عائشة خواند . عبد الله بن زبير بر در سراى أم سلمة ايستاده بود وجمله سخنان أو را كه با عائشة مى گفت به تفصيل