الشيخ رسول جعفريان

1055

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

است به عبارات ملاحده . و مثل عبارت ملاحده مثل عبارت حديث قدسى كه الحال گفته شد ، جمعى حلول مىفهمند و همه كفر است ، و بديهى است كه مبتدى كه شمسيه خواند ، اگر عبارات حاشيهء دوانى را فكر كند ، چيزى چند خواهد فهميد كه اصلا ملا را به خاطر نرسيده است و على هذا القياس و به اين سبب ، اين علم بالكليه متروك شده است و آنچه به خاطر دارم شايد در اين مدت ، زياده از هزار كس آرزو كردند كه به گفتهء فقير اربعينى بر آورند . به خاطر ندارم كه ده نفر تمام كرده باشند بلكه يك نفر نيز . چون واجب است اظهار حق ، گاه‌گاهى از وضع اين كتاب بيرون مىروم كه آنچه بر من باشد گفته باشم و مرا مؤاخذه نباشد . ( 7 / 83 - 84 ) تشيع در دمشق و جبل عامل و چون ابو ذر بسيار معتبر بود نزد صحابه ، علاجى نمىتوانست كردن به غير از آن كه ابو ذر را به نزد معاويه فرستاد به شام كه شايد معاويه او را به حيله بكشد . معاويه ابو ذر را در محله‌اى جا داد كه معروف است الحال به محلهء خراب . اهل آن محله همه شيعه شدند و تا حال شيعه‌اند . معاويه او را به جبال شام فرستاد و اهل آن جبال همه شيعه شدند و مشهور است به جبل عامل و تا حال شيعه‌اند و مجتهدان بسيار بهم رسيدند و هميشه علما و فضلا و صلحا و اتقيا در آنجا بيش از جاهاى ديگر مىبودند و الحال نيز خوبان در آنجا بسيار هستند و اهل آنجا غالبا عادلند تا از آن بلاد به اينجا نيايند [ ! ] ( 7 / 328 ) زهد مقدس اردبيلى و از ازهد علما و متأخرين مولانا احمد اردبيلى نقل نمود كه اتقى و اورع فضلاى متأخرين مولانا عبد الله - طاب ثراهما - كه آخوند مرحوم ، الاغى داشتند از جهت زيارات ، و دغدغه مىكردند كه مبادا به ديگرى واگذارند و او چنان كه بايد نكند . خود آب مىدادند و در وقت جو خود مىايستادند تا جو را بخورد و بعد از آن متوجه نماز شام مىشدند . بنده از ايشان پرسيدم كه شما چه مىكنيد . فرمودند كه حاجى مرد بدى نيست كه خدمات آخوند اكثر به او رجوع بود و من احتياط كرده‌ام و جو را بيشتر مىدهم كه اگر بردارد بر سبيل فرض ، از جهت استران مقدارى بماند كه كافى باشد . عرض نمودم كه كسى كه از خدا نمىترسد ، همه را برمىدارد . فرمودند : چه كنيم ؟ گفتيم : مثل مولانا احمد اردبيلى رحمه الله كنيد . گفتند : فرصت ندارم و متفكر شدند . عرض نمودم كه چه دليل داريد كه جو بايد داد ، هرگاه كاه دارد و شما مىبينيد كه هميشه آخرش كاه دارد ، از جهت اقل واجب كافى است و جو تبرّعى است ، اگر بدهيد بهتر و الّا چيزى بر شما لازم نيايد . تحسين فرمودند . بعد از آن عرض نمودم كه ، اگر استر شما جو نخورد ، چنين تند نخواهد رفت . اين نيز قرينهء عظيم است از