الشيخ رسول جعفريان

1010

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

است كه هريك پير جاهلى پيدا كرده ، دست در دامان ارادت او مىزنند و با اين اعتقادات خود را مسلمان مىدانند و با خود فكر نمىكنند كه از اين استخفاف ، يعنى حقير شمردن دين و تحصيل علم احكام دين ، استخفاف علماى ابرار لازم مىآيد و از آنجا تجاوز كرده به استخفاف ائمه هدى عليهم السلام و از آنجا به پيغمبر صلى الله عليه و آله و از آنجا به خدا مىرسد و اين جماعت معجزاتى را كه خداى تعالى به پيغمبران و اوصياى پيغمبران خود كرامت كرده است اعظم از آن‌ها را به هر درويش بدكيشى نسبت مىدهند ؛ حتى اينكه دربارهء حاجى قادر عاشق آبادى كه هنوز خود را از كثافات كوت‌كشى [ كذا ] پاك نكرده است اعتقاد دارند كه معجزات از او ظاهر مىگردد و با وجود چنين عقيده‌ها بازمىگويند كه ما به حضرات ائمه معصومين عليهم السلام اعتقاد داريم و اين تيره‌دلان فكر نمىكنند كه سنيان چون به غير از امامان ما به امامت سه نفر قائل شده‌اند ما آن‌ها را . . . مىدانيم ، پس هرگاه [ صوفيان ] ايشان كه بعد از ائمه ما تا حالا هزار پير پيدا كرده‌اند و از براى هر كدام معجزات بسيار نقل مىكنند و به امامان بىحد و پايان اعتقاد دارند ، چون مىشود كه ايشان كافر نباشند بلكه به طريق اولى كفر اين طايفه زياده از . . . خواهد بود . وى كه پولس را مهم‌ترين عامل انحراف مسيحيت مىداند ، عرفا و صوفيان ايرانى را نيز تابع آن‌ها دانسته است . وى دربارهء پولس - كه وى او را ببلوس خوانده - چنين مىنويسد كه او « در جواب سؤالى كه ايشان از او كرده بودند كه مأكولاتى كه به بتها قربانى شده‌اند بخورند يا نه ، مىگويد كه پس بدانيد كه در دنيا هيچ بت نيست و هيچ خدايى نيست مگر يك خدا و ببلوس در ضمن اين زهر قاتل مىخواهد به نصارا بفهماند آن وحدت موجودى را كه شيخ شبسترى نمىدانم از ببلوس يا از استاد او افلاطون فراگرفته در لباس اين شعر به مريدان خود فهمانيده است كه اگر مسلمان گر بدانستى كه بت چيست * بدانستى كه دين در بت‌پرستى است يعنى اگر مسلم به وحدت موجود قائل باشد و بنا بر آن اقرار داشته باشد كه بت هم خداست ، پرستيدن بت را هم خداپرستى خواهد دانست ؛ زيرا كه بت در خود چيزى نيست به غير از يك خدايى كه در همه چيز است . » حكمت خوانى در ايرانى و فرنگ على قلى در كتاب هداية الضالين در ادامهء موضع‌گيرىهايش در برابر حكما و متصوّفه ، به درس فلسفهء رايج در حوزهء اصفهان اشاره كرده و اشكال عمدهء اين حوزهء درسى را روى آوردن به فلسفه و دور شدن از اخبار ائمهء معصومين عليهم السلام مىداند . وى در اين زمينه مطالبى اظهار مىكند كه از رهگذر تحصيل درس فلسفه در حوزهء اصفهان و مقايسهء آن با