الشيخ رسول جعفريان

590

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

و در هيچ صفحه‌اى از صفحه‌هاى مثنوى نيست كه اشعار به جبر يا وحدت موجود يا سقوط عبادات يا غير آن‌ها از اعتقادات فاسده نكرده باشد ، و چنانچه مشهور است و پيروانش قبول دارند ، ساز و دف و نى شنيدن را عبادت مىدانسته است ؟ يا پناه به محى الدين خواهى برد كه هرزه‌هايش را در اول و آخر اين كتاب شنيدى و مىگويد جمعى از اولياء الله هستند كه رافضيان را به صورت خوك مىبينند ؛ و مىگويد به معراج كه رفتم ، مرتبهء على را از مرتبهء ابو بكر و عمر و عثمان پست‌تر ديدم و ابو بكر را در عرش ديدم ؛ چون برگشتم به على گفتم كه ، چون بود كه در دنيا دعوى مىكردى كه من از آن‌ها بهترم ، الحال كه ديدم مرتبهء ترا كه از همه پست‌ترى ! » علامهء مجلسى سپس با اشاره به ادعاهاى گزاف مشايخ صوفيه ، از خوانندگان خود مىخواهد كه آن‌ها را امتحان كنند . از كسى كه ادعا مىكند « من جميع اسرار غيبى را مىدانم و همه چيز بر من منكشف مىشود و شبى ده بار به عرش مىروم ، يك مسئله از شكّيات نماز يا يك مسألهء مشكل از ميراث يا غير آن يا يك حديث مشكل از او بپرس . . . آخر اين مردى كه دعوى مىكند كه مسألهء غامض وحدت موجود را فهميده‌ام كه عقل‌هاى جميع فضلا از فهميدن آن قاصر است ؛ چرا يك معناى سهلى را اگر پنجاه مرتبه خاطرنشين او كنند ، نمىفهمد ؟ » ايشان در ادامه چندين حديث را مذمّت صوفيان آورده است . « 1 » در همين سالها و اندكى پيش از آن ، همان گونه كه گذشت ، افرادى يافت مىشدند كه چندين كتاب و تأليف بر ضد صوفيان نوشته بودند . چنان كه بسيارى از عالمان عارف مسلك اين دوره ، در همين شرايط تحت فشار قرار گرفته بودند . يك نمونه مولا على نطنزى بود كه افندى از وى با عنوان فاضل حكيم و صوفى اشراقى و اين كه از دانشمندان عصر ماست ياد كرده ، و اين كه به خاطر گفتارهاى فلسفى و صوفيگرى مورد تكفير قرار گرفته است . « 2 » منفور شدن صوفيان در اصفهان اين عهد ، سبب شد تا صوفيان به طور آشكار روى منابر ، مورد طعن و لعن قرار گيرند . در نامه‌اى كه قطب الدين تبريزى به شاه سلطان حسين صفوى نوشته ، از اين مسئله ياد كرده و گفته است كه در مجالس و منابر ، دايم صوفيه و حتى اجداد خود شاه را ، وعاظ و خطبا لعن مىكنند . « 3 » صاحب هداية العوام نيز آورده است كه عبد اللّه برادر علامه مجلسى ، علنا در منبر بر صوفيان لعنت مىكرده است . « 4 »

--> ( 1 ) . مجلسى ، محمد باقر ، عين الحياة ، تهران ، چاپ سنگى ، 1254 هجرى قمرى ، صص 257 - 258 ( 2 ) . افندى ، همان ، ج 4 ، ص 182 ( 3 ) . وحيد الاولياء و جامع الكلمات ، ص 13 . به نقل از : زرين‌كوب ، عبد الحسين ، دنبالهء جستجو در تصوف ايران ، ص 263 ( 4 ) . هداية العوام ، برگ 155 ، نسخه خطى شماره 1775 كتابخانهء آية اللّه نجفى .