الشيخ رسول جعفريان

584

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

مىخوانم . بعد از بيدار شدن ، پيرو آن شخص شد ، آن گونه كه اگر وى را در بازار مسلمانان مىديد ، خود را از سر خضوع ، به خاك مىانداخت ؛ با اين كه آن شيخ ، فردى جاهل به اصول و فروع بوده ، بويى از شرع نبرده بود . فيض كاشانى اين عالم مريد را خواست و او را موعظهء فراوان كرده ، گفت : تو از علما هستى و اين زشت است كه در امور دين خود از اين شيخ جاهل پيروى كنى . در جواب گفت : من در خواب رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم و مأمور به امر او هستم ؛ در حالى كه در روايت هست كه شيطان نمىتواند در صورت پيامبر و ولىّ درآيد . فيض به او گفت : آيا تو صورت پيامبر صلى الله عليه و آله را مىشناسى تا بدانى آن را كه در خواب ديده‌اى همان پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است يا نه ؟ و البته اين سخن فيض ، سخن حقى است . عالم يادشده ، همچنان در ظلمات بود تا آن كه به مشهد رفت و در آنجا خداوند بر او ترحّم كرده ، مريد عارفى در مشهد شده ، او را در اين باره موعظه كرد تا به تدريج اين حالت ظلمانى از او رفع شد . ( برگ 86 ) . فرد ديگرى از وابستگان به اين فرقه ، مدتى مشغول افعال و اعمال آنان بود تا شيخ شده و گرفتار عجب و رياست شد تا به آن حد كه روزى كسى كه نزد او بود ، وقتى به زمين افتاد ، يا الله گفت . آن شخص بر آشفت كه چرا مرا صدا نزدى ، چون من مىتوانستم به تو كمك كنم . ملعون ديگرى در روزگار ما چهل شب در سردابى ماند و رياضت سختى كشيد . روز چهلم پيروانش نزدش آمدند و نزديك در ، اذن ورود خواستند . در جواب آنان گفت : اكنون مرتبهء الوهيت همراه من است و شما مرا از اين مرتبه ، تا سرحد عبوديت پايين آورديد ! گروه سوم آنان ، كسانى هستند كه هر روز پى به دست آوردن پول هستند ، اما همهء آن را انفاق مىكنند . البته گناه اينان كمتر از گروه اول و دوم است . گروه چهارم ، كسانىاند كه آنان نيز پى كسب و تصدق هستند ، اما بر اساس آنچه كه در شرع وارد شده ، عمل مىكنند . ذكر گفتن آنان نيز قلبى است و ترجيح مىدهند كه همان ادعيهء وارده را بخوانند . اين همان طريقهء استوارى است كه مشايخ بزرگ مانند شيخ صفى الدين و شيخ زاهد گيلانى و شيخ ابو الحسن خرقانى و امثال آنان داشته‌اند و از نفس گرم آنان بوده كه دولت صفوى شكل گرفته است . برخى روش اينان را نيز نمىپسندند و با استناد به آياتى بر ذكر گفتن آنان و كارهاى ديگرشان اعتراض دارند ، اما عبد الحى اعتراض آنان را وارد ندانسته ، به آن‌ها پاسخ مىدهد . ( برگ 87 ) در ادامه ، با دفاع از ذكر ، فصلى مبسوط در اين باره بحث كرده است . در پايان اين بحث ، نقلى از « بعض العلماء » در مذمت صوفيان نقل كرده كه به عينه سخنان فيض كاشانى در الكلمات الطريفة است .