الشيخ رسول جعفريان
553
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
تأويلپذير نباشد » . همدلى او با سخنان صوفيان و دفاعش تا آخرين جايى كه امكانپذير است ، نشان از آن دارد كه وى كسانى را كه راه زهد و عبادت را برگزيده و به دنبال تحصيل دانش و معرفت دينى نرفتهاند ، بيشتر مىپذيرد ؛ اين پذيرش به قيمت رد ديگران نيست ؛ آنچه در اين نگرش اهميت دارد ، اين است كه تحصيل علم هم در نهايت براى رسيدن به همان دانش باطنى است . فيض به چندين حديث استناد مىكند تا اهل علم را به تأويل سخن اهل زهد وادارد ؛ آنگاه متوجه عناد و لجاج ميان اين دو دسته شده و تقصير را نه بر عهدهء پيشروان اين دو طريقه ، بلكه بر گردن كسانى مىنهد كه خود را به اينان بستهاند و تشبّه به اهل زهد يا اهل علم دارند . ايشان كه بوند ايشان ، ايشان نبوند ايشان * ايشان كه نه ايشانند ، ايشان همه ايشانند به نظر فيض در هر طايفهاى وضع چنين است و جنگ و جدال نيز از همينگونه افراد بر مىخيزد . او در اين باره مىنويسد « هرگاه از طايفهاى كه منسوب به فرقهاى از اهل حق باشند ، حركاتى چند ناپسنديده مشاهده شود ، نبايد آن فرقه را به بدى منسوب ساخت ؛ چه در هر فرقه خوب و بد مىباشند ؛ خصوصا اين دو فرقه كه اكثر افراد ، از ايشان نيستند ، بلكه خود را به ايشان شبيه ساختهاند تا معزّز باشند و مال و جاه بيابند . اگر كسى به ديدهء بصيرت نظر كند ، مىبيند كه اكثر قصد قربت در تحصيل كمال ندارند ؛ قومى به مزخرفاتى كه آموختهاند خود را كامل مىدانند ، بلكه از علما مىشمرند ، از عقايد ايمانى و اركان دينى به اسمى و رسمى قناعت كرده و با اين حال گاه در صدد طعن يكديگر برمىآيند . . . و قومى لباس تلبيس و ريا پوشيده و جام غرور از دست ابليس نوشيده ، مشتهيات طبع و هوى را تابع و از اركان دين به هاىوهوى قانع شدهاند » . پس از اين توضيحات است كه فيض به شمارش زشتىهاى صوفيان كه آنها را « ناقصان زاهد » ناميده است ، مىپردازد . به گفتهء وى ناقصان زاهد ، همان كسانى هستند كه « امروز مسمّى به صوفيهاند » . يكى از اين زشتىها آن است « كه ذكر را بسيار بلند مىگويند » در حالى كه اين بر خلاف قرآن است كه فرموده وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً « 1 » او شواهد روايى ديگر را نيز دربارهء « ذكر خامل » آورده است . دوم « از امور شنيعهء اين طايفه آن كه در ميان كلمهء طيّبه توحيد ، حرفى بيگانه مىآورند و كلمه را مىكشند و تغيير مىدهند و ممزوج به اشعار مىسازند و در اثناى ذكر كردن گاه نعره
--> ( 1 ) . اعراف ، 205