الشيخ رسول جعفريان

522

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

همچنين در اختيار شيخ علىّ بن محمد بن حسن بن شهيد ثانى ( م 1103 ) بوده و از آن مطلبى در رسالهء السهام المارقة نقل كرده است . « 1 » شيخ حر عاملى ، به رغم آن كه در امل الامل از وى ياد نكرده ، در كتاب الاثنا عشرية خود از آن ياد كرده و عبارتى از آن را با واسطه كه كسى جز شيخ على عاملى نيست ، نقل كرده است . اين همان نقلى است كه شيخ حسن ، مطلبى را از كتاب پدرش مطاعن المجرميه نقل كرده و پيش از اين ، به آن اشاره كرديم . « 2 » حدس قوى آن است كه دست‌كم ، بخش عمدهء كتاب عمدة المقال دربارهء اهل سنت است و به مناسبت به صوفيه ، آن هم صوفيهء سنى پرداخته و برخى از عقايد آنان را نقد كرده است . مطلبى كه شيخ حر از آن نقل كرده ، بحث وحدت وجود و حلول خداوند در ابدان عارفان است . پس از آن اين نكته را كه صوفيه عده‌اى را به عنوان اولياء معرفى كرده ، طريقهء آنان را پيروى مىكنند ، مورد حمله قرار داده ، آنان را « رءوس الكفرة الفجرة و عظماء الزنادقة و الملاحدة » ناميده ، براى مثال از حلاج و بايزيد بسطامى ياد كرده است . « 3 » ميرلوحى نيز در رسالهء سلوة الشيعة از عمدة المقال ياد كرده است . « 4 » يك نكته را بايد در نظر داشت و آن اين كه عالمان و فقيهان اين عهد ، در مجموع انديشهء ضد صوفيانه يا عارفانه نداشتند . امير معز الدين اصفهانى كه فقيهى ارجمند و از شاگردان محقق كركى بود ، سالها در منصب صدارت با بدعت‌ها و فسق و فجور مبارزه كرده و در عين حال ، غزل‌هاى جانانه‌اى مىسرود كه از آن جمله است : به پيش ماه رخت ، آفتاب يعنى چه * به پيش خال و خطت ، مشك ناب يعنى چه درون حلقهء زلف تو رخ نمايان است * و گر نه در دل شب آفتاب يعنى چه خيال نرگس مستت ز هوش مىبردم * و گرنه با دل پردرد خواب يعنى چه عرق به روى تو هركس كه ديد مىگويد * به روى آتش سوزان حباب يعنى چه « 5 » دربارهء سيد حسين مجتهد كركى ، دخترزادهء محقق كركى نيز گفته شده است كه تمايل به تصوف داشته است . « 6 » در همين دوره ، شيخ حسين بن عبد الصمد ، پدر شيخ بهايى نيز تمايلات صوفيانه داشته و از مشايخ صوفيه ستايش مىكرد . « 7 »

--> ( 1 ) . نسخهء مرعشى ، ش 1576 ، برگ 18 ( 2 ) . عاملى ، شيخ حر ، الاثنا عشرية ، ص 51 ( 3 ) . همان ، ص 51 ( 4 ) . ميرلوحى ، سلوة الشيعة ، ص 351 ( 5 ) . قمى ، قاضى احمد ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 314 ( 6 ) . افندى ، همان ، ج 2 ، ص 67 ( 7 ) . افندى ، همان ، ج 2 ، ص 114