الشيخ رسول جعفريان
59
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
خوردنى آنچه در خانه حاضر داشتند نزد وى آورده ، فكر طعام ديگر كردند . پس از خوردن طعام به مبالغهء تمام تنكجهاى چند آن مرد دردمند به آن حيز لوند داده به آن قرار يافت كه در وقت صباح آن مرد از شهر برون رفته به جانب ولايت فوشنج و غوريان برود ، اما زن و فرزندانش در منزل خود به جايى نروند . صباح به موجبى كه مقرر شده بود به جانب ولايت مسطور روان گشت . زن با دو دختر بكر كه قابليت ملاقات با شوهر داشتند و با پسر صغيرى در خانه نشسته به امر درويشى كه داشتند ، مشغولى نمودند . چون قريب به چاشت شد ، همين جغول بلوكاتى كه شب اين قوم را گرفته بود ، با دو سه جغول ديگر و تركى كه ملازم يكى از امراى عبيد خان بود ، به خانهء همين مرد آمده ، زن و فرزندانش را گرفته آغاز ايذاء نمودند كه شوهر خود را حاضر ساز ، زيرا كه آن شرير حرامزاده كه صباح از خانهء آن شخص برون رفته نزد آن بدبختان رفته گفته بود كه دوش در فلان محله رافضى با متعلقان خود زور آورده خواست كه مرا به قتل رساند . من از او گريخته نزد شما آمدم . اكنون با من اتفاق نماييد تا او را به چنگ آورم . و آن زن و كسانى كه از واقعهء شب حاضر بودند ، به توهم آن كه بدبخت ايشان را به امور ديگر متهم سازد ، سكوت ورزيده ، زبان به تكذيب آن نادان نگشودند . و آن ترك ، آن عورت مظلوم را فىالجمله ايذا كرده ، از نقد و جنس آنچه داشت از او ستانيد و يكى از دو دختر بكرش را به خود تصرف كرده و دختر ديگر را به آن بلوكاتى فلاكتى بخشيد و در و پنجرهء منزلش را بركنده ، خانهء آن فقير را خراب ساخت . عجب آن كه چنين ظلمى در روز از آن ظلمهء جانسوز به وقوع انجاميد كه خان مسلمان عدالتنشان واقف نشد بل كسى از امرا و وزرايش نيز اين فعل شنيع آگاه نگشتند . القصه در ايام سلطنت آن خان دور از انصاف ، بىگزاف هر روز پنج و شش كس به دعوى رفض به اغواى جهال بلوكات ، به غير حق ، در چهارسوق هرات كشته مىگشتند . و حقيقت حال آن بود كه از روستائيان بىديانت و شهريان با خيانت ، هركس به نسبت شخصى سوء مزاجى يا اعتقاد باجى داشت ، او را گرفته نزد قاضى مىبرد كه « اين مرد در زمان سلطنت قزلباش سبّ كرده » . و بر اثبات اين دعوى دو شخص باطل جاهل ، به اداى شهادت مىآورد . قاضى مداهن ، بىتفتيش حال گواهان و تحقيق عدالت ايشان ، در حال به قتل آن مسلمان حكم كرده ، او را كشانكشان به چهار سوق مىبردند و به قتل مىرساندند . از جمله مقتولان بىگناه و فتادگان قتلگاه ، ميرمنشى است كه از انسب سادات ولايت سبزوار است و در ايام سلطنت خاقان مغفور سلطان حسين ميرزا به امر انشا قيام مىنمودند و در خاتمهء زمان حيات ، دست از منافع و مداخل مهمات سلطان بازداشته ، در گوشهاى به محقر توشهاى قناعت مىفرمود و احيانا به مجلس حكام وقت رفته هنگام وجدان فرصت در رعايت و امداد عجزه و مظلومان زبان مىگشود ؛ در اوقات استيلاى ازبكيه بىسعادتى از دشمنان خاندان مرتضويه به طمع اندك اسباب دنيويه بر وى