الشيخ رسول جعفريان

45

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

مخالف و مؤالف را در فضل و كمال و مراتب ايشان سخنى نيست ، امام نباشند و كسى را كه مذهب اين باشد چون مسلمان بداند كه اين زيدى چند سگ سيرت در آن كوه‌پايه‌اند و به عينه به بقيهء خوارج نهروان مىمانند . و هر چند من به واسطهء وسعت مشرب ، دست از اعراض و اعتراض ايشان داشته‌ام اين ملعونان كچولى چند [ چه ] مىكنند كه اين كس را به اعراض مىآزارند . مثل ملا سليمان را نقل كنند كه زن مردم را كه قاضى شيعه عقد كرده باشد ، به تجديد عقد مىكند ؛ و ملعون ديگر ملا محمود نام را گويند كه پريروزها مىگفته كه گفتن على ولىالله در بانگ نماز وضو را باطل مىكند . با وجود اين ، مرا حيف مىآيد كه اين غزوات را ديگرى بكند و مراهم شمشير بر سگ زدن ناموس مىآيد . بنابراين ، اين آرزو همچنين ماند . غرض كه اين ملاعين را نصيحت كن كه خود را به سياست ندهند . لعنت بر مذهب و تقواى ايشان باد ! من چه ابلهى باشم كه در دوستى ائمه معصومين عليهم السلام از باطن زيدى بترسم . . . مصراع : حشر محبان عمر با عمر . لعنت بدان طايفه و مذهبى كه ذكر كرديم و حيف از اوقاتى كه به ذكر ناصبى چند واجب القتل گذرانيدم . استغفر الله من اوله الى آخره ؛ و ديگر چه نويسد از فضائل ائمهء هدى كه ندانند و اهل سنت بدان مقرّ نباشند . الحمد لله كه محبّت امامى چند داريم كه همه‌كس فضل ايشان را مىدانند . « 1 » نامهء ديگرى هم از وى در دست است كه مضمون آنچه را كه در نامهء بالا از قول زيديه نقل كرده ، مورد حمله قرار داده است . به باور او زيديه معتقد بودند غير از امام حسن و امام حسين عليهما السلام كه امامتشان نص دارد ، ساير امامان ، چون خروج به سيف نكرده‌اند ، امام نيستند . داستان از اين قرار بوده است كه يكى از علاقه‌مندان به سادات و صوفيه ، از خان احمد خواسته است تا آستانهء مباركه شيخ رضا كيا را - كه بايد سيد باشد - تعمير كند و به آن برسد . خان با تندى در جواب وى نوشته است : « خرفى كه اين مزخرف را نوشته و صاحب مرشد را به شيخ رضا كيا برابر ساخته ، بداند كه مرشد كتابى است از زيدى و صاحبش مصنف آن و مذهب زيدى را مالش [ اعتقادش ] غير امام حسن و امام حسين عليهما السلام كه نص صريح ( از ) نبى دارند ، نه امام ديگر از ائمه اثناعشرى امام نيستند ، به واسطهء اين كه خروج به سيف نيستند ، چه خروج به سيف از شرايط امامت است . و شيخ رضا كيا مردى است كه فقهاى زيديهء آن زمان - عليهم ما عليهم - او را بعد از موتش بر گردن شيخ بسته‌اند كه چون شيعه است به مازندران ببر و در گور كن ؛ و او چنين كرده و به چالوس برده و گور كرده و اينها را هم اينجا گذاشتيم ، چون زيديه از فرق زيديه هم از فرق اسلاميه‌اند . چه سنى را هم غير علم الهدى كسى تكفير نكرده و وقف برايشان واقف است ، مقرر اين مرد

--> ( 1 ) . نوايى ، عبد الحسين ، شاه طهماسب صفوى ، اسناد و مكاتبات تاريخى ايران ، صص 105 - 109