الشيخ رسول جعفريان
42
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
جرأت و جسارت اهل كفر و عصيان مىشود . اين نامهء دوستانه كه بعد از چالدران به سلطان سليم نوشته شد ، هيچگاه مورد قبول سلطان سليم قرار نگرفت و او همچنان در انديشهء تسخير ايران بود . « 1 » اين آگاهى را بعدها هم سلاطين ايرانى و وزراى آنها داشتند . زمانى يكى از همين اروپاييان از شاه سليمان صفوى و وزير او شيخ على خان زنگنه خواست تا فرصت را مغتنم شمرده ، بر دولت عثمانى يورش برند ، اما شيخ على شاه نپذيرفت . كاررى مىنويسد : مواردى پيش آمد كه ( شاه ) مىتوانست با اندك عدّهاى پيشرفتهاى قابل ملاحظهاى بكند و غنايم زيادى به دست آورد ، اما هميشه در جواب مىگفت : تركها از او درخواست صلح كردهاند ، او نيز قبول نموده و قول داده و تعهد كرده است و شكستن عهد نامردى است . بدين ترتيب هرگز از فرصتهاى مناسب استفاده نكرد ، حتى دوستان و سركردگانش به او يادآورى كردند كه تركها با مسيحيان سرگرم جنگند ، به ايران توجهى ندارند ، تا از اروپا فارغ شدند روى به اصفهان مىآورند ؛ ولى او نپذيرفت . نخست وزير او كه از طرفداران جدى دوستى با تركها بود ، اعتقاد داشت كه عثمانى در واقع براى ايران سدّى است در مقابل هجوم مسيحيان ، اگر روزى تركها منهدم و نابود شوند حتما نوبت حمله به ايران خواهد رسيد ، و براى ايران در برابر آنان پايدارى امكان نخواهد داشت . « 2 » اين نقل نشان مىدهد كه در شرايط عادى كه صلح مطرح مىشد ، سلاطين صفوى آن اندازه مىفهميدند كه دولت عثمانى سدى است در برابر توسعهطلبى اروپا . اما وقتى تعصب شديد مذهبى ، ابزار توسعهطلبى عثمانى در جنگ با ايران بود ، چه راهى براى ايران وجود داشت ؟ جالب است كه بعدها ، زمانى كه نادر حاضر شد مذهب تشيع را تا سرحد يك مذهب فقهى جعفرى محدود كند ، باز عثمانىها حاضر نشدند آن را به رسميت بشناسند و به نزاعهاى مذهبى پايان دهند . حتى تا اواخر عهد صفوى ، زمانى كه افاغنه بر ايران حاكم شدند ، هنوز فتواى كشتن رافضيان به صراحت تمام از دربار استانبول صادر مىشد . « 3 » در ميان سلاطين عثمانى ، بيشترين اصرار بر اين نزاع ، از طرف سلطان سليم بود . هامر پورگشتال مورخ تاريخ عثمانى مىنويسد : يكى از كارهاى هولناك سليم كه از كارهاى زشت و وحشتانگيز همهء سلاطين گذشته و آينده عثمانى بالاتر و شديدتر بود ، ( آن بود كه ) عداوت و كينه را ميان اين دو ملت ( عثمانى و ايران ) به مرتبهء جنون و ديوانگى رساند . « 4 »
--> ( 1 ) . نك : پارسادوست ، شاه اسماعيل اول ، ص 524 ( 2 ) . كاررى ، سفرنامه ، ص 92 ( 3 ) . لكهارت ، انقراض سلسلهء صفويه ، صص 293 - 294 ( 4 ) . هامر پورگشتال ، تاريخ امپراطورى عثمانى ، ج 2 ، ص 811 ، پارسادوست ، شاه اسماعيل اول ، ص 527