الشيخ رسول جعفريان
21
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
شاهد فردى بوده است كه در ميان صفوف نمازگزاران حركت مىكرده و مىگفته است : لعن الله من ظلم آل محمد ؛ وقتى از او مىپرسند كه مقصودش كيست ؟ پاسخ مىدهد : ابو بكر ، و مىافزايد و عمر و عثمان و يزيد و معاويه . دستور داده مىشود تا او را زندانى كنند و غل و زنجيرى هم به گردن او بنهند . پس از آن ، او را در محضر قاضى مالكى آورده و او مجددا بر سخنان خود اصرار مىورزد . قاضى حكم قتل او را صادر مىكند . سبكى مؤيّد اين حكم است با اين عبارت : و سهل عندى قتله ما ذكرته من هذا الاستدلال . « 1 » روى كار آمدن شاه اسماعيل در شرق هم اين نزاع را در شعاع غير قابل كنترلى گسترش داد . به هر روى شيعه احساس قدرت مىكرد و نمىتوانست سلطهء انحصارى مذهب ديگر را كه بر آن بود تا ايران را تحت نفوذ كامل خود درآورد ، بپذيرد . اكنون كه زمينه بروز يافته ، چرا براى دستيابى به قدرت تلاش نكند ، آن هم در وضعيتى كه اگر اين قدرت را نداشته باشد ، از هر امتيازى محروم است ! توجيهات فراوانى از اين دست سبب شد تا شاه اسماعيل و در واقع شيعيان كه اكنون قدرت سياسى خود را در خانقاه شيخ صفى بازيافته بودند ، بتوانند در عرصهء سياسى و حتى فرهنگى توفيقى به دست آورده ، دولتى را كه نزديك به دويست و سى سال دوام آورد ، تأسيس كنند . شاه اسماعيل و اقدام به رسمى كردن مذهب اماميه مذهب تشيع از آغاز در ايران نفوذ خود را ، به عنوان يك اقليت پذيرفته شده ، داشت و در دورههاى خاصى ، اين نفوذ ، به طور قابل توجهى گسترده شده بود . درست زمانى كه شاه اسماعيل سر برافراشت ، شمار زيادى از مردم ايران ، بر مذهب شيعه بودند . شايد اشاره به داستانى كه در همين زمان در شهر قم اتفاق افتاده است ، مناسب باشد ؛ شهرى كه از ابتداى تأسيس آن تا روى كار آمدن صفويان هيچگاه از مذهب شيعه جدا نشد . در ايامى كه آغاز كار شاه اسماعيل در آغاز كارش بوده ، شروانشاه را كشته بود ، سلطان مراد آققويونلو در ايران ، در شهر دليجان قشلاق كرده بود . وى تصميم گرفت تا به همدان برگردد ؛ به همين جهت سپاهش را براى رفتن آماده مىكرد . در اين وقت « اسلمس بيك كه از اعاظم امراى او بود و حكومت دارالمؤمنين قم به او تعلق داشت ، به واسطهء مخالفت اهالى آنجا شيعه شده يا على بر سينهء خود كنده بود ، امتثال فرمان سلطان مراد ننموده ، نزد او نرفت . » عاقبت سلطان مراد مادرش گوهر خانم را فرستاد تا او را به رفتن راضى كرده « گفت لشكر قزلباش عازم اين مملكتاند و شنيده باشى كه با پدرم و ساير پادشاهان عالىجاه چه كردند . . . رحم بايد بر
--> ( 1 ) . سبكى ، فتاوى السبكى ، ج 2 ، صص 569 - 571 و نك : صص 584 ، 585 به عنوان حاصل بحث . البته از بحثهاى سبكى چنين بدست مىآيد كه كسانى بودهاند كه كفر شيعه را نمىپذيرفتهاند .