الشيخ رسول جعفريان
137
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
خصوصا بلاد ايران گرد آمدند و يكهيكه علماى شيعه در ايران بهم رسيدند و بعد از آن كه نجل سعادتمند او به عرصه آمده و نخل برومندش پادشاه جنّت مكان شاه طهماسب صفوى - انار الله برهانه - نيز جانشينى پدر خود كه گرديدند و هريك از ايشان همّت بر دفع اعادى دين مبين و رفع مرتبه شيعيان امير المؤمنين عليه السلام گماردند ، آن وقت اوضاع شيعيان اهل ايران كما هو حقه منتظم گرديده . « 1 » آنها در تمام اين مدت ، شاهد بودند كه به جز اسماعيل دوم كه اندكى به تسنن تمايل نشان داد ، ديگر شاهان صفوى ، با تمام وجود - به هر دليل بود - از تشيع دفاع كرده و حتى براى نشر آن در هند و ماوراءالنهر و خوارزم نيز تا آنجا كه در توان داشتند ، كوتاهى نكردند . در تمام اين مدت ، شعار اصلى دولت ، نشر تشيع بوده و براى آبادى قبور ائمه در ايران و عراق و نيز امامزادگان تلاش چشمگيرى كردهاند . به علاوه در توسعهء نماز جمعه ، بناى مساجد عالى و باشكوه و حمايت از علما فعاليت كرده ، از هر فرصتى براى حفظ روابط با علما بهره برده و به رغم آنكه مىتوانستند آنها را از سر راه بردارند ، در حفظ حريم آنان كوشش كردند . در شرايطى كه دو دولت ازبك و عثمانى با تمام تلاش ، و با همكارى يكديگر ، در راه براندازى اين دولت شيعى تلاش مىكردند ، چه دليلى وجود داشت كه علماى شيعه ، بناى مبارزه با آن را بگذارند . روشن بود كه ، همان گونه كه افندى اشاره كرده ، آنان از وجود چنين دولتى پس از نهصد سال ، خرسند بوده و از آن حمايت كنند و حتى دعاى باقى ماندن آن را تا ظهور امام زمان عليه السلام بكنند . با اين همه ، نبايد غفلت كرد كه حتى افرادى مانند علامهء مجلسى ، آن گونه كه در عين الحياة بحث مفصلى مطرح كرده ، همچنان بر اخلاقيات سياسى شيعه دربارهء مفاسد همنشينى با ملوك و آثار منفى آن سخن گفته و انزواى از شاه و دربار را به عنوان يك ارزش اخلاقى حفظ كردند . علامهء مجلسى ، خود روى منبر مسجد عباسى ، با گريه مىگفت : در حديث آمده است كه در مسند قضا ، كسى جز نبىّ ، وصىّ يا شقى نمىنشيند و من نمىدانم چه كردهام كه امروز بر اين مسند نشستهام . يكبار نيز كه وارد دربار شد و درباريان را مست ديد ، آهى كشيد و از خداوند خواست تا جان او را بگيرد .
--> ( 1 ) . جعفريان ، مقالات تاريخى ، دفتر هفتم ، ص 42