الشيخ رسول جعفريان

127

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

حق به امامان منتقل گشته است ، مىنويسد : « بيشتر ايرانيان با اين نظام و آيين همزبانند ؛ اما دربارهء اين موضوع كه اگر پيامبر يا جانشين او درگذشت و جانشينى معين نكرد ، آن كه بر ملتى مسلمان حكومت مىكند ، بايد چه اوصافى داشته باشد ، ميان بزرگان دين اتفاق نظر نيست » . پس از آن با اشاره به آغاز عصر غيبت امام زمان عليه السلام و اين كه در اين دوره ، از نظر ايرانيان چه كسى حق حكومت دارد ، معتقد است كه دو نظر وجود دارد . دسته نخست از مسلمانان ايرانى ، شامل « برخى از علماى روحانى و پيروانشان و متعبّدان بر اين اعتقادند كه در تمام طول مدت غيبت امام ، بايد يك مجتهد معصوم [ بخوانيد عادل ] امور دينى و اجتماعى و حكومتى مملكت را اداره كند ؛ اين مجتهد بايد جامع علوم و از هر جهت منزّه از هر فساد و گناه باشد » و قدرت پاسخ‌گويى به پرسش‌هايى كه در امور دينى از او مىشود ، داشته باشد . « 1 » به باور شاردن ، دسته دوم ، اعتقاد دارند كه در غيبت امام ، « حكومت به يكى از بازماندگان بلافصل امام مىرسد » كه لازم نيست جامع علوم باشد . « بنا بر همين نظر كه مورد تأييد بيشتر مردم است و مقبول‌تر مىنمايد » نظرى است كه به سلطنت فرزندان شيخ صفى اعتقاد دارد . وى شرحى از زندگى شيخ صفى به دست داده و از تقوا و نفوذ وى در مردم و اين كه چگونه او توانست زمينهء تشكيل يك چنين امپراطورى وسيعى را توسط فرزندانش فراهم كند ، سخن گفته است . در واقع ، شرح شاردن دربارهء دسته دوم ، بر اين پايه است كه « غالب ايرانيان پادشاه خود را نمايندهء اولين جانشينان پيغمبر يعنى امامان و خليفهء امام غايب حضرت مهدى امام دوازدهم در مدت غيبتش مىدانند » . بدين ترتيب دو نگرش شرعى و عرفى دربارهء تعيين حاكم و سلطان بوده است . برداشت شاردن اين بوده است كه طرفداران سلطنت عرفى بيشتر بوده‌اند ؛ وى البته شرط سيادت را مطرح كرده است كه به لحاظ عمومى مورد توجه عامه بوده است ؛ اما شرط شرعى براى پذيرش سلطان نبوده است . اين شرط عرفى كه وجههء دينى هم به سلطان صفوى مىداده ، در اشعار شاعران نيز آمده است . كما اين كه صائب تبريزى ( م 1087 ) دربارهء شاه صفوى مىگويد : تاج فرق پادشاهان بود از راه نسب * در حسب ممتاز بود از خسروان روزگار « 2 » از تحليل شاردن چنين به دست مىآيد كه عامهء مردم يا حتى به تعبير او « قريب به اتفاق مردم » سلطنت صفويان را مشروع مىدانند ، اما طبقهء عالم و ديندار اساسا به همان نظريهء مشروعيت سياسى فقيه اعتقاد دارند . شاردن مىنويسد : « گاهى اهل منبر پذيرش اين عقيده [ يعنى مشروعيت سلطان صفوى ] را تخطئه مىكنند و آزادانه بيان و تبليغ مىنمايند كه پادشاه هم بايد از سلالهء امام و هم جامع علوم زمان خود و كاملا معصوم [ عادل ] باشد ؛ و

--> ( 1 ) . شاردن ، سفرنامه ، ج 3 ، ص 1143 ( 2 ) . ديوان صائب ، ص 3558