الشيخ رسول جعفريان

115

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

نبود ، كان لفقهاء العدول من ذوى الرأى و العقل و الفضل أن يتولوا ما تولاه السلطان ، فان لم يتمكّنوا من ذلك فلا تبعة عليهم فيه ، فقيهان عادل عالم و عاقل و فاضل مىتوانند وظايف سلطان را بر عهده بگيرند . اگر براى آنان چنين امكانى نبود ، مسئوليتى متوجه آنان نخواهد شد . « 1 » روشن است كه در اينجا نيز ارتباط فقها با سلطان عادل ، همان بحث نيابت فقها از امامان است . در رسالهء اعتكافيه شيخ لطف الله اصفهانى كه گزارش آن را در همين مجموعه آورديم ، تعبير امام عدل يا امام عادل اعم از معصوم دانسته شده ؛ اما مصداق سلطان عادل تنها امام معصوم دانسته شده است . به هر روى اگر مصداق سلطان عادل در روايات و متون فقهى كهن امام معصوم باشد ، طبعا هر نوع حاكمى ، اعم از آن كه شيعه باشد يا سنى ، در مقابل آن خواهد بود . بنابراين در اينجا ، عادل نه به معناى كسى كه به عدل رفتار مىكند ، بلكه اصولا به معناى سلطان مشروع است ؛ يعنى كسى كه از طرف خداوند نصب شده باشد . در برابر سلطان جائر يا متغلب قرار دارد . خواهيم ديد كه بعدها برخى راه‌هاى فقهى براى عادل نشان دادن سلاطين دنبال شد . پذيرش منصب در ظاهر از طرف سلطان جائر در باطن بر اساس ولايت از سوى امام معصوم تا اينجا همهء مباحث در حيطهء همكارى با سلاطين جور يا عدل بود ؛ به اين معنا كه اصل اولى آن است كه همكارى جايز نيست ؛ اما بنا به ضرورت و مصلحت جايز بلكه لازم است . يعنى مفاهيمى مانند تقيّه ، ضرورت و مصلحت ، مشروع بخش اين نوع همكارى بود . آنچه كه بحث را در وادى تازه‌اى دنبال كرد ، اين بود كه با استمداد از همان مسأله‌اى كه از آن با عنوان رهبرى سياسى عالمان و مجتهدان شيعه در مناسبات داخلى جامعهء شيعه ، ياد كرديم ، براى مشروعيت همكارى با سلاطين استفاده شود . در واقع ، در اين حركت ، نوعى ارتباط ميان حل مناسبات داخلى جامعهء شيعه با رهبرى سياسى فقها با مناسبات خارجى جامعهء شيعه با مخالفان از طريق همكارى با سلاطين و اميران ، به وجود آمد . اجمال اين طرح آن بود كه اگر مجتهدى از طرف حاكم جور منصبى را بپذيرد ، مشروعيت آن از لحاظ داخلى با مسألهء اجتهاد و ولايت شرعى او كه آن ولايت ، خود مسبوق به رواياتى است كه فقيه را قائم مقام امام معصوم معرفى كرده ، قابل حل است . يعنى گرچه در ظاهر ، مجتهدى كه با سلطان همكارى مىكند ، از طرف سلطان جائر نصب شده ، اما نبايد چندان نگران باشد ؛ زيرا وى به عنوان يك فقيه ، خود صاحب ولايت است . اين نظرى است كه شيخ مفيد ( م 413 ) سيد مرتضى ( م 436 ) مطرح كرده و ابو الصلاح حلبى ( م 447 ) با صراحت بيشترى آن را

--> ( 1 ) . مفيد ، المقنعة ، ص 675