ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
20
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
در چمن خوشآب و هوائى چادر برپا كرده ، توقف نموديم . كشيكچيان و سالدات بطويق روز پيش مشغول كشيك بودند . سيورسات و اخراجات از قرار جو يكمن چهارصد دينار و گوسفند رأسى هفتهزار و روغن يكمن چهار هزار ، و مرغ دانهاى « 1 » يكهزار دينار ، از اهل قلعه خريدارى و به مصرف رسيده . در اين منزل جعفر خان ايشيك آقاسى سردار والاتبار حسين خان را با چند نفر چوپانكاره « 2 » كه از جانب سردار همراه بودند مرخص و روانهء ايروان نمودند . يك راس اسب كهر عربى و ده تومان وجه نقد به صيغهء تكلف حسب الفرمودهء صاحبى به جعفر خان داده شد . على بيك جلودار سركار ولىعهد كه از تبريز همراه اسبان كرده بودند از همين منزل نيز روانهء تبريز شد . يك رأس قاطر تخت روان كه امتياز كلى داشت ، بىجهت كمر آن عيب كرده سقط شد . عصر همين روز شف لبديل صاحب اختيار قراكليسا با جمعى از بزرگان ، مجدد به ديدن آمدند . مدتى در چادر توقف ، شيرينى و چاى صرف نمودند . بعد برخاسته « 3 » بيرون آمده سالدات كشيكچى را عوض كرده و جمعى را به جهت محافظت مأمور نموده و خود در حوالى منزل ما چادر برپا كرده ، توقف نمود . بعد جمعى سازنده و نوازندهء روس آمده ، به آئين خود ساز و نوا نواختند . قدرى وجه حسب الفرمودهء صاحبى ايلچى به آنها داده شد ، و به منزل خود رفتند . شنبه دوازدهم : صبح از آن منزل حركت و شف نيز بهعزم مشايعت تا بسيارى راه همراه بود . از هر مقوله صحبت مىداشت . از جمله مذكور نمود كه خلق روس هر اوقات كه به سفر ميروند و اولاد ندارند درحين معاودت سه نفر ، چهار نفر ، پنجنفر ، اولاد ؟ ! از براى آنها بهمرسيده ، از زن خود تحقيق مىكنند كه اين اطفال از كجا بهمرسيده ، زنان آنها جواب مىگويند كه در فلان شب خواب ديديم كه شما با ما مقاربت كرديد حامله شديم و اين فرزند بهمرسيده و همچنين فلان شب در عالم واقعه همان طريق ديديم آن فرزند بهمرسيد و قس على هذا . شوهر ايشان به همين نهج متقاعد شده آن اطفال راطفل خود ميداند و نزد آنها هم به هيچوجه قبحى ندارد . من از اين سخنان شف بسيار حيرت و تعجب كردم . صاحبى ايلچى فرمودند كه در فرنگستان و روس از اين مقوله امورات بسيار است و حيرت ندارد . خلاصه از اين مقوله صحبت بسيار داشته و عذر شرمسارى خواسته از عرض راه معاودت نمود ، و جمعى كثير سوار قزاق « 4 » و سرباز و توپخانه و كنياز و مهمانداران همراه نموده ، كه از راه بوزابدال و رودخانهء لورى روانهء منزل لورى شده باشيم . راه مذكور كه از درباز الى لورى بوده باشد پنج فرسنگ است . ابتدا به قدر يك فرسنگ سنگلاخ و آب و پست و بلند بسيار است ، و بعد به قدر دو سه فرسنگ سربالا و
--> ( 1 ) - متن درست خوانده نشد و قياسا تصحيح شد . ( 2 ) - چوپانكاره : در نزديكى سنندج قريهاى بوده زير عنوان « چوپانكاره » كه سوارههاى آن معروف بودهاند . براى راهدارى و نگهبانى راهها از اين سوارها استفاده مىكردند شرحى در اين مورد در فرهنگ جغرافياى ايران تأليف مرحوم رزمآرا آمده كه علامهء دهخدا هم همان را نقل كردهاند . ( 3 ) - متن : برخواسته ( 4 ) - متن : قزاغ