ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

پيش درآمد 60

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

افسوس و تأسف نمىكشيم ليكن موجب ظهور اين واقعهء عظيمه و وقوع قضيهء منحوسه ناپليان كه زياده از اين مدت تصور نمىنموديم باعث مباعدت اين نيازمند درگاه الله از دولت روسيه گرديده است كه به‌جهت خيريت و امنيت و استراحت عموم اهالى عالم اهتمام مىنمايد . درباب مباعدت اين نيازمند درگاه الله ، به‌جهت رفع اشتباه و اطمينان خاطر ضياء مظاهر پادشاه اعظم خود ، اگر آن عاليجاه خواهد عرض نمايد بهتر از اين مراسله كه از پاريس مرقوم و مرسول گرديده است براى آن عالىجاه حجتى صريح و دست‌آويزى صحيح نخواهد بود . البته مضمون مراسله و سبب مساعدت را كه الى حال فرصت ملاقات نشده است كه به مراتب انجام امور محوله به آن عاليجاه چنان‌كه شايد و بايد و صلاح و خيريت دولتين عليتين بوده باشد پردازد به حضور پادشاه اعظم خود معروض و ارسال دارد رجاء واثق است كه انشاء الله تعالى به دستيارى جناب بارى ، عنقريب از فيصل مهمات اين ولا فارغ البال گشته و به حدود دولت عليه روسيه مراجعت مىنمايد و امور محوله به آن عاليجاه را به نوعى كه شايسته داند فيصل مىدهد . لهذا آن عاليجاه را تكليف آمدن به اين ولا ننموده ، و از راه وفور التفات و كمال شفقت به آن عاليجاه محول و مرجوع نمائيم كه پادشاه اعظم ايران را به‌خصوص انجام مهام محوله و خاطرخواهى و خيرانديشى در يكتادلى از جانب اين جانب خاطرجمع و مطمئن كرده‌اند كه اساس اين دوستى و اتحاد كه در اين اوقات فيما بين دولتين عليتين بنياد شده ، در عالم هم‌جوارى بيش از پيش برقرار و مستحكم خواهد بود باقى رأى منير و التفات خاطر اقدس پيوسته راعى جانب آن عاليجاه بوده و مىباشد . از بلدهء پاريس تحرير يافت . به تاريخ 9 ماه اوت سنهء 1815 عيسوى مطابق 17 شهر رمضان المبارك سنه 1230 هجرى . دست خط الكسندر . » « 1 » هنگامى كه نامه امپراطور مىرسد ، ايلچى سوادنامهء بالا را با چند نامه ديگر به مصحوب زين العابدين بيك غلام نواب وليعهد روانهء ايران مىكند . به دنبال نامه‌اى كه از امپراطور مىرسد و سواد آن را به ايران ارسال مىدارد در روز دوشنبه بيست و يكم شهر شوال 1230 ه . ق . ميرزا ابو الحسن خان ميرزا ابوتراب مترجم را احضار مىكند و نامه زير را به امپراطور مىنويسد : « شاهنشاها : امپراطورا ، اعظما دام ظله الاعلى در حالت و زمانى كه ديدهء انتظار اين اخلاص شعار در شاهراه وصول شفقت نامجات باز بود مرحمت نامچهء بلندپايه‌اى كه به سرفرازى و افتخار اين دولت‌خواه مرقوم و مرسول فرموده بودند شرف وصول پذيرفته زيارت نمودم . از مضامين مرحمت آئينش جانى تازه و حياتى بىاندازه حاصل گرديد ، و از مراتب شفقت و مرحمت امپراطور اعظم اكرم اميدوارى بسيار به‌هم رسانيدم و بعد از زيارت ، حسب الامر امپراطور اعظم اكرم آن را عاليجاه ميرزا ابوتراب ، ترجمان ديوان‌خانهء غربا ترجمه كرده و سواد آن را قلمى داشته ارسال حضور باهر انور شاهنشاه اعظم خود نمودم و از قرارى كه امر و مقرر داشته بودند دائم اوقات چشم به راه نزول موكب مسعود پادشاهى مىباشم و در ايام و ليالى به دعاى دوام عمر و دولت امپراطورى

--> ( 1 ) - همين كتاب ص 214 - 215 .