ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
پيش درآمد 47
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
برمىداشتهاند . و اين نكته در همين سفرنامه و در كتابها ديگر مضبوط است . كه اين شورشها پيمان صلح بين ايران و روسيه را به تأخير مىانداخته است . محمود محمود هم در اين مورد مىنويسد : « در اين موقع انقلاب سختى در گرجستان عليه روسها برپا شد و تقريبا روسها را از تفليس بيرون نمودند . ولى به زودى اين انقلاب در اثر اقدامات جدى روسها خاموش شد . » « 1 » بنابراين بايد قبول كنيم به همين سبب انقلاب و اغتشاش مردم گرجستان است كه عباس ميرزا زمينهء بازگيرى گرجستان را از نظر دور نمىدارد و به صلح تن درنمىدهد . اما سرگوراوزلى سفير فوق العاده دولت بريتانيا براى محكم كردن جاى پاى سياست انگليس در ايران و به علت روابط حسنهاى كه با روس برقرار كرده بود سعى بسيار داشت عباس ميرزا به صلح تن دردهد . . . محمود محمود مىنويسد : « موريه گفت : با ميرزا بزرگ وزير شاهزاده عباس ميرزا درباب گرجستان مذاكره نمودم از اينكه گرجستان براى ايران چه اهميتى دارد ؟ . . . او در جواب ريش خود را گرفت و جوابى داد كه واقعا منطق و اخلاق شرقى آسيائى را نشان ميداد . گفت اين ريش زيادى است ولى در صورت انسان يك نوع حسن بهشمار مىرود . » « 2 » در همين هنگام كه دوباره مذاكره صلح را سرگوراوزلى در ميان مىآورد بار ديگر روابط فرانسه و روسيه تيره مىشود و كارگذاران دولت روسيه بفكر صلح مىافتند . « طولى نمىكشد كه مراسلهء گوردون از تفليس به وزير مختار انگليس مىرسد در آن مراسله اظهار مىگردد ، كه فرماندهء كل قشون گرجستان از طرف دولت متبوع خود داراى اختيارات تامه است و خود ژنرال نيز حاضر است عباس ميرزا را در حدود سرحدات ملاقات نمايد . و خواهش نموده بود فورى متاركه جنگ برقرار گردد . به قشونهاى خود نيز دستور داده است كه به خاك ايران تجاوز ننمايند و حاضر هستند براى شرايط صلح داخل مذاكره شوند » « 3 » دراين هنگام عباس ميرزا در چمنيام در نزديكى مرند و نخجوان ( در حوالى تبريز ) بود كه نامهء گوردون به تبريز رسيد . سرگور اوزلى موريه را با نامهاى بهاتفاق دو نفر راهنما عازم اردوى عباس ميرزا مىكند ، محمود محمود به نقل از موريه مىنويسد : « صبح زود از تبريز حركت نموده ، در ساعت 10 وارد صوفيان شدم . در آنجا پياده شدم كه قدرى استراحت نمايم . . . قدرى استراحت نمودم سپس حركت نموده نيمساعت بعد وارد اردوى نايب السلطنه شدم . . . عباس ميرزا مرا احضار نمود پس از احوالپرسى اجازه داد در مقابل شاهزاده روى نمد قرار بگيرم و از كاغذى كه حامل بودم سئوال نمود . فورى كاغذ را ارائه دادم . يكى از آنها سواد عهدنامهاى بود كه بين روس و عثمانى اخيرا در بخارست منعقد شده بود » « 3 » . بالاخره عباس ميرزا جواب نامهء سرگوراوزلى را به توسط موريه ارسال ميدارد . محمود محمود مىآورد كه « در اين موقع روابط ايران و عثمانى خيلى تيره بود و ما تمام نفوذ خود را چه در استانبول و چه در ايران به كار ميبرديم كه دشمنى اين دو دولت به دوستى مبدل گردد . در تبريز نيز با وزير مختار عثمانى داخل مذاكره شديم
--> ( 1 ) - محمود محمود ، كتاب يادشده ص 113 . ( 2 ) - همان كتاب ص 113 . ( 3 ) - محمود محمود ، كتاب يادشده ص 113 .