ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
پيش درآمد 40
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
حمله بردهاند » « 1 » اين بود شرح مختصرى از دخالت و رابطه دولت فرانسه در جنگ اول ايران و روس و شرح ميانجىگرى او ميان ايران و روسيه كه به نتيجهاى نرسيد و بهدنبال وعدههاى بىحاصل آنان ضررهاى جبرانناپذيرى به پيكر كشور و قواى ما وارد آمد . عباس ميرزا در سىام نوامبر نامهاى به جنرال گاردان مىنويسد و علت خروج صاحبمنصبان فرانسوى را از قواى خود جويا مىشود . جنرال گاردان علت خروج آنها را بلاتكليفى و بىدستورى از امپراطور ناپلئون مىداند . در هر حال بازهم به دنبال عهد - شكنىهاى فرانسويان دولت ايران نسبت به آنها حسن ظن داشت ، اما ناچار شد رابطه خود را با انگليسها برقرار نمايد گرچه برقرارى رابطهء خود را با دولت انگليس موقتى و ناچارى بهشمار مىآورد ، ولى مردم ايران ، آنان كه با اوضاع روز و زمينهء جنگ و رابطه فرانسويها با ارتش ايران در آن موقع حساس اطلاع داشتند ، هركجا كه فرانسويان را مىديدند ناسزا پى ناسزا نثار آنها مىكردند . تااينكه كار بهجائى مىرسد كه صدراعظم ايران ميرزا شفيع به گاردان مىگويد : « آقاى سرتيپ غير از من و اعليحضرت در طهران ديگر كسى كه به فرانسه علاقمند باشد نيست . » « 2 » براى تأئيد نظر ميرزا شفيع نظر آقاى ژوانسن مترجم سفارت فرانسه را در تهران در زير مىخوانيم : « عاقبت پيش صدراعظم رفتم و در خصوص دشنامهائى كه هر روز مىدهند سخت اعتراض كردم . و به او گفتم كه اگر جلوى اين ترتيب گرفته نشود ، از آن مخاطراتى توليد خواهد شد كه پيشبينى آنها نه ممكن است و نه جلوگيرى از آنها . . . صدراعظم از اين حادثه متأثر شد و حكم كرد كه چهار تفنگدار با صاحبمنصبان در كوچه همراه باشند تا اگر كسى مانع عبور ايشان شود آنها را دفع كنند . بعد گفت كه اين قبيل حوادث كه هر روز تجديد مىشود علامت وقايع ناگوارى است كه بايد جلوى آنها را گرفت . و آن يك راه بيش ندارد و در آخر نطق خود به من گفت كه شاه مصمم شده است كه بيش از اين سرتيپ گاردان را معطل نكند . بنابراين خوبست كه سرتيپ تهيهء مقدمات سفر خود را ببيند و براى ملاقات شاه فردا بيايد » « 3 » بىاطلاعى از نظر ناپلئون در مورد وساطت بين ايران و روسيه و نزديك شدن سفير بريتانيا به ايران و بروز دوبارهء جنگ ، اينها همه باعث شد كه جنرال گاردان دست از فعاليت خود در مدرنسازى ارتش ايران بردارد . در جلسهاى كه ميان فتحعليشاه و گاردان برگزار مىشود ، فتحعليشاه از جنرال گاردان مىخواهد كه نسبت به نفرستادن 20 هزار قبضهء تفنگ و نرسيدن هيچگونه خبرى را از فرانسه روشن سازد . گاردان پس از گفتگوى بسيار دو ماه مهلت مىخواهد و به دولت ايران اطمينان مىدهد كه در عرض اين مدت دوستى دولت فرانسه با ايران ثابت خواهد شد . ولى مهلت مذكور پايان مىيابد و خبرى از فرانسه نميرسد . بدنبال نااميدى از دربار فرانسه فتحعليشاه تصميم قطعى مىگيرد كه روابط خود را با انگليسها دائر و برقرار كند . در اين هنگام كه دولت ايران به كلى از دولت فرانسه قطع اميد مىكند ، سفير انگليس كه آرزوى چنين كارى را داشت و انتظار چنين ساعتى را مىكشيد روز بروز به طهران نزديكتر مىشود ژنرال گاردان در 12 فوريه 1809 بهاتفاق
--> ( 1 ) - همان كتاب ص 116 . ( 2 ) - همان كتاب 125 . ( 3 ) - همان كتاب ص 187 .