ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
270
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
آمدند و بسيار محبت و مهماندارى كردند و كورنادر به اصرار هر چه تمامتر وعده ناهار « 1 » يوم بعد از پنجشنبه 20 بوده باشد از صاحبى ايلچى خواسته و به منزل خود رفت . فردا صبح تمامى بنه و ايتام و اسباب را روانهء مزدك كرده و صاحبى ايلچى با مهماندار و همراهان به خانهء كورنادر رفتند ، مرد بسيار خوب مهربانى است انواع تعارف رسمى كرده ، بعد از ساعتى در سر ميز رفته ، ميزى در كمال خوبى آراسته و بزرگان بسيار بودند ، از جمله شخصى بود كه به ايران هم رفته بود و از اهل روس است ، دو ذرع و نيم بىاغراق قامت او « 2 » بود و يك ذرع عرض شانه اوست ، جوان بسيار خوشاندامى بهنظر آمد . به هر حال همه نشسته غذا صرف نمودند و شراب به سلامتى پادشاه ايران و شاه روس و ايلچى خوردند ، و بسيار مهربانى كردند . بعد از زمانى از آنجا حركت و با جمعى سوار قزاق « 3 » و جمعيت خود روانهء مزدك شدند تا 115 ورث راه بود . شب جمعهء 21 : وارد مزدك شديم در آنجا نيز چندين توپ به استقبال انداختند . بزرگان و سالدات سر راه آمدند . وارد خانه شديم و در آنجا توقف شد و استماع شد كه حال مدتيست كه سالدات از پتربورغ روانه اين سرحد گرديدهاند و هر مكان كه هر چه سالدات توقف داشته دو مساوى كردهاند و دائم در انضباط امر سرحد ايران مىكوشند اما طايفهء چچن اين منازل و شهر مزدك را بسيار مغشوش كرده و دايم آدم از آنها مىدزدند و مىبرند از جمله . پايان
--> ( 1 ) - متن : نهار ( 2 ) - متن : آن ( 3 ) - متن : غزاغ