ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

پيش درآمد 25

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

از عهده برنخواهد آمد و اين بود كه به ناپلئون توسل يافت . دولت انگلستان هم كه تازه به بسط منافع و نفوذ خود در هندوستان آغاز كرده بود ، در ايران منافع بسيار داشت و ناچار بود كه پيشرفت روسيه را در ايران و نفوذ فرانسه را كه خطرناكترين رقيب خود ميديد در اين سرزمين مانع شود ، در ضمن از قواى ايران هم بكاهد ، تا نتواند در هندوستان و افغانستان از نفوذ معنوى خود بزيان انگلستان بهره‌مند شود . به همين جهت رقابت بسيار سختى در ميان روسيه و فرانسه و انگلستان در ايران درگرفت . انگلستان مىكوشيد ايران را به دست روسيه ضعيف كند و مانع نفوذ فرانسه شود . روسيه در مدتى كه با فرانسه متحد بود ، در ايران به نفع فرانسه و در مدتى كه رقيب آن بود به ضرر آن قيام كرد . سياست فرانسه هم همواره به زيان انگلستان و گاهى به سود گاهى به زيان روسيه بود . و فتحعلى شاه بسيار نادان‌تر و ناتوان‌تر از آن بود كه در اين گيرودار و در ميان اين سياست‌هاى جانكاه كارى به نفع ايران از پيش به برد ، اين است كه هر چه مىكرد به زيان كشور تمام مىشد . . . بالاترين خطاى او اين بود كه مىخواست به يارى فرانسه كه راهى به ايران نداشت و بسيار دور از ايران بود و به يارى انگلستان كه در سياست خود صميمى و باوفا نبود و مىخواست هر دو سنگ يعنى ايران و روسيه را به هم بسايد . با روسيهء نيرومند زمان الكساندر اول ، دربيفتد و انديشه واهى تسلط بر گرجستان را عملى و به‌رغم خود انتقام از مجازات دولت تسارى بگيرد » « 1 » اين بود بررسى نفيسى از صحنهء سياست دولت فرانسه ، انگليس و روسيه در ايران . در همين هنگام كه دولت ايران درگير جنگ با روسيه بود ، نمايندگان دولت بريتانيا چون سر جان ملكم و به دنبال او سفيران دولت فرانسه در سال‌هاى 1800 م - و 1805 به ايران آمدند . سعيد نفيسى نيز مىافزايد : « پيش از آنكه ناپلئون در صدد جلب فتحعلى شاه برآمده باشد ، انگليس‌ها نيز كوشيده بودند او را با خود يار كنند . » « 2 » چراكه سر جان ملكم مبالغ گزافى هدايا و رشوه به فتحعلى شاه و درباريانش داد و بيش از دو ميليون تومان روپيه در آن سفر خرج كرد ، تا از او قول گرفت كه در افغانستان بر خلاف منافع انگلستان قدم برندارد . [ ژنرال گاردان ] اما سفيران ناپلئون يكى پس از ديگرى در فوريهء 1805 م و در آوريل 1805 م وارد تهران شدند و دومين سفير ناپلئون « چند روز پس از توقف در تهران ناگهان و بىآنكه گرفتار بيمارى شده باشد درگذشت و كسى ندانست سبب مردن او چه بود ؟ » آمده ژوبر نخستين سفير ناپلئون با چند زبان آشنائى داشت و مدتى منشى زبان تازى ( عربى ) ناپلئون در مصر بود . « همين‌كه وارد شهر بايزيد شد » گرفتار عمال عثمانى شد و روانهء زندان گرديد ، دربار ايران پس از اطلاع يافتن از گرفتارى او ، كوشش بسيار كرد تا وى را از سياه‌چال نجات داد . و او وارد تهران شد . سپس به چمن سلطانيه رفت و با فتحعليشاه ملاقات كرد . و پس از اخذ نتيجه عازم فرانسه شد . ژوبر حامل نامه و هدايائى از فتحعليشاه براى ناپلئون بود . پس از ورود ژوبر عهدنامه‌اى كه مواد آن قبلا تهيه شده بود به امضاء

--> ( 1 ) - سعيد نفيسى ، « تاريخ اجتماعى و سياسى ايران ، در دورهء معاصر » ج 1 - ص 91 - 92 ( 2 ) - نفيسى ، كتاب ياد شده : ص 92 .