ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

188

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

باشند . ديگر اين باغ نهرهاى آب به طريق درياچه و جويهاى بسيار كه از پانزده ورث راه به اينجا مىآيد بسيار دارد . و اشجار ميوه‌دار از هر مقوله و مركبات و اقسام گلها و رياحين و اشجار بىثمر و خيابانها و عمارات عالى بسيار دارد كه عقل از ملاحظهء آنها حيران مىشود . در آنجا مشخص شد كه پرتكين نام وزير يكترينه كه او را خورشيدكلاه مىنامند ، مرد مقتدرى بوده ، و در شغل وزارت به حدى اقتدار داشته كه اگر امرى از امور سلطنت از جانب پادشاه حكم مىشده و او صلاح دولت را نمىدانسته قبول آن امر را نمىكرده ، و رأى پادشاه را منحرف مىساخته ، بانى اين باغ بوده و آن را بنا كرده بعد از اتمام روزى پادشاه را در آنجا ضيافت كرده آن باغ را پيشكش مىكند ، پادشاه بعد از گرفتن باغ در عمارات آن تصرفات نيكو كرده ، اساس ملوكانه و عمارات عالى در آنجا بنا كرده است . بارى صاحبى ايلچى گردش بسيارى نموده ، از هر گوشه و كنار مىرفتند و ملاحظه مىنمودند . در عرض راه به دوىمايور نايب وزير برخورده آغاز تعارف رسمى نموده ، و اظهار شرمسارى بسيار كرده ، با صاحبى ايلچى در گوشه‌اى توقف و به صحبت مشغول شدند . كاغذى در خصوص سفارشات مهماندارى ، صاحبى ايلچى ، امپراطور اعظم به مشار اليه از پاريس نوشته بود . آن را از بغل بيرون آورده ، به صاحبى ايلچى نشان داده ، بساناويچ حضور داشت . كاغذ را خواندند . نوشته بود كه : ايلچى بزرگ دولت عليه ايران را كمال نوازش و عزت و حرمت و محبت كرده باشيد ، و به او بگوئيد كه چون منازعه فيما بين ما و ناپليان واقع است ، زمان ملاقات چندى تأخير دارد . در اين باب نقارى به خاطر خود راه ندهد كه بعد از انتظام امور ما روانهء پتربورغ خواهيم شد و مطلب او را به طريق خاطرخواه انجام خواهم داد . صاحبى ايلچى قدرى از مطالعهء آن كاغذ مشعوف شدند . بعد دوىمايور خواهش ديدن و سواد كردن نامهء شاهنشاهى را نمود . صاحبى ايلچى جواب فرمودند كه نامهء ما سر به‌مهر مىباشد ، و كسى را حد آن نيست كه مهر آن را بردارد ، و سواى به دست پادشاه به دست احدى نخواهم داد . او ترك خواهش كرد . ساعتى با يكديگر از هر مقوله صحبت داشتند و قرارداد نمودند كه آدمى معين كند كه نوشتجات صاحبى ايلچى را به ايران برده جواب گرفته به پتربورغ آورده باشد . صاحبى ايلچى از آنجا روانهء منزل شدند و قدغن نمودند كه نوشتجات در هر باب قلمى شود . كه ارسال ايران نموده باشند . باقى روز به طريق روزهاى ديگر گذشت . يوم جمعه پانزدهم : چون بساناويچ عازم خدمت پادشاه بود ، صاحبى ايلچى عريضه‌اى به اين مضمون به پادشاه قلمى نمودند : « شاهنشاها ، ايمپراطورا ، اعظما ! دام ظله حال التحرير عريضه كه عاليجاه جنرال بساناويچ عازم بزم حضور ايمپراطورى مىبود ، اين دولتخواه بر خود لازم دانست كه مراتب مهماندارى و خدمات و تصديعات كه جنرال مذكور كشيده و نسبت به اين دولتخواه به عمل آورده ، معروض رأى امپراطورى نمايد . الحق در هر باب اين دولتخواه را از خود راضى و خوشنود گردانيده ، و كمال رضامندى از رفتار او دارم . ديگر امر ، ايمپراطور اعظم است ، و چون حال مشاراليه روانهء درگاه فلك‌بارگاه ايمپراطور اعظم بود ، لازم ديد كه شرح حال و كيفيت احوال خود را