ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

175

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

و يك تازيانه مىزنند . اگر در همان بين به درك و اصل شد شده است و اگر بر طرف نشد دو پردهء دماغ او را از هر دو طرف با گازانبر مىكنند و پيشانى او را به طريق كوبيدن خال داغ مىكنند و او را روانهء ولايت سيبر مىنمايند ، و هر گاه از اهالى ممالك محروسه ، هركس خواه بزرگان . خواه اواسط الناس . خواه مطلق عوام ، مرتكب امرى سواى قتل نفس و سرقت مال غير بشوند ، و آن امر خلاف قاعده و قانون آنها باشد و آن شخص مستحق تنبيه بوده باشد ، بدون زدن تازيانه نيز او را روانهء ولايت سيبر مىكنند و كيفيت آن ولايت و وضع بردن مقصرين از اين قرار است كه : ولايتى است در سمت شمال روس مملكت روس واقع گرديده آن را سيبر مىگويند . و مسافت آنجا تا مملكت روس آنچه مذكور است يازده هزار ورث كه : هزار و ششصد و سى و پنج فرسنگ بوده باشد ، راهست ، و نزديك به ظلمات واقع است . و سردى هواى آنجا از حد تحرير و تقرير بيرون است . و به درجهء چهل مىرسد و بعضى مكانها دارد كه سردى آنجا به درجهء هشتاد مىرسد و غير اهالى آنجا احدى يك روز طاقت توقف آنجا را ندارد . مگر اهل آنجا كه پرورش به آن آب و هوا يافته‌اند و خانه‌ها از يخ ساخته و ميان آن خانه‌ها آتش مىكنند و توقف دارند . از حيوانات چيزى كه در آنجا بهم مىرسد ، سگ‌هاى بزرگ است كه : به گاريت مىبندند و مىكشند . و گوزن نيز بسيار است كه او را گرفته به طريق ماده گاو شير آنها را مىدوشند و صرف مىنمايند . و هنگام ضرورت آنها را سوار مىشوند . اهل ولايات ديگر ، كمتر به آن سمت‌ها رفته‌اند . چراكه در هيچ فصل ، نه زمستان و نه تابستان رفتن آن مكان‌ها به جهت غير ، ممكن نيست . همين قدر از احوال آنها يافت شده است و آن محال هم ملحق به درياى محيط مىشود ، و انتهاى آنجا ، جائيست كه ديگر ممكن سكنا نيست و بعضى مكانهاى آن ولايت جمجمه [ كذا ] و باتلاق « 1 » است . سابق جنگل بسيار داشته و اهالى آنجا جمعى خودسر بوده‌اند ، و بعضى به خوانين و بزرگان تاتار كه مسلمان بوده‌اند و شهر قازان پايتخت آنها بوده ، خدمت مىكردند . و خراج مىدادند . در اوقاتى كه والى مسقو ايوان و سيليج طغيان بهمرسانيد ، و شهر قازان [ را ] تصرف كرده ، ديگر آن جماعت به كسى اطاعت نكردند . هركدام سر خود ، جوقه بودند . بعد از اينكه ايوان و سيليج بر طرف شد پسرش كه آليكسى نام داشت والى آنجا گرديده به مكان پدر قرار گرفت . و بعضى از محال سيبر را بحيطهء تصرف بيرون آورده ، و در زمان او ديمطرى نام قزاق « 2 » كه از اهل سپاه و از جماعت نهرودن بود ، به جهت تقصيرى مستوجب مؤاخذه مىشود . و از خوف والى مذكور ، از بند رسته به سيبر مىرود . چندى در آنجا توقف كرده ، جمعى را با خود موافق مىسازد ، و بسيارى از محال سيبر را به حيطهء تصرف خود بيرون مىآورد . و در آنجا به حكمرانى آنها مشغول مىشود . و چندى ديگر توقف كرده ، مجموع ولايت مذكور را متصرف مىشود . و كمال استقلال بهم مىرساند . بعد از اينكه استقلال كلى بهمرسانيد ، نامه‌اى به والى مسكو قلمى ، و ارسال مىنمايد . كه : من تمام ولايت سيبر را بحيطهء تصرف درآورده‌ام . چنانچه از تقصيرات من در گذرى ، من از اينجا دست برداشته به آن ولايت مىآيم . والى مذكور رقم عفو

--> ( 1 ) - متن : باتلاغ ( 2 ) - متن : قزاغ