ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
142
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
مردان و زنان و هر كس كه پياده بوده باشد ، و خواهد كه با تفنن راه برود ، از آن وسط رفته عبور مينمايند و در همهء بلوارها هر به چند قدم فاصله ، كرسىهاى طولانى ساخته گذاشتهاند ، كه زنان و مردان در بين راه رفتن ، پنج نفر ، ده نفر با يكديگر روى آنها نشسته ، دو ساعت ، سه ساعت ، هرقدر خواسته باشند ، صحبت ميدارند . و بعد برخاسته « 1 » ، هرجا خواهند ميروند و بعضى كوچههاى ديگر كه نه رودخانه و نه بلوار ، هيچيك ندارد ، و چندان هم عريض نيست اغلب بازار دو طرف سنگبست دارد ، و وسط از سنگ قلمبه فرش است ، و بسيارى نيز تمام كوچه مىگويند . از سنگ قلمبه فرش دارد . و همچنانكه در ايران محله مصطلح [ است ] در اينجا كوچه مىگويند . هركوچه كدخدا و پاكارو داروغه و جاروبكش و خاكروبهبردار ، با عراده ، و بناى مختص و آهنگر و ساير عمله ، و يكنفر سركار مشخص معينى دارد كه همهء اينها از سركار پادشاه مواجب دارند . و ماهبماه دريافت مىكنند و از طلوع صبح الى شام در اين كوچهها ، چه در زمستان ، چه ساير فصول گردش مينمايند . هرجا سنگى از جاى خود حركت كرده باشد ، دفعى بجاى خود ميگذارند و اگر محجرهاى آهن كنار رودخانه ، اندك عيبى كرده باشد ، آهنگر ، دكان حدادى خود را با كورهء آتش روى عراده گذاشته گردش مىكند . هرجا كه عيب كرده ، همان ساعت اسباب حاضر كرده ، در همانجا درست كرده ، بجاى ديگر ميرود . فراش و جاروبكش و خاكروبهبردار ، صبح و عصر بنحو استمرار ، در كوچه و بازار گردش مينمايند . اگر خاكى و خاشاكى و خاكروبه و كثافاتى « 2 » در هر جا بوده باشد بلاتأمل جاروب كرده برمىدارند و به عراده بار كرده برده به دريا مىريزند . صفا و پاكيزگى همهء كوچهها بحديست كه اگر پاى بىكفش در آنجا كسى راه رود اصلا پا كثيف نمىشود ، و آن بلوارها نيز مستحفظ چند دارد ، كه در زمستان و تابستان درختهاى آنجا را محافظت مىكنند و تربيت مينمايند كه هميشه بىعيب و بىنقص در عين صفا و خوبى مىباشد . در هر بلوار اطاقى ساختهاند كه سرايدارى دارد و اساس ميز و صرف چاى « 3 » در آنجا آماده است . زنان و مردان هر كس خواهد در آنجا رفته چيزى صرف مىكند و فراخور آن وجهى مىدهند و اگر هم خواسته باشند كه مرد و زن ، در آنجا مرتكب عمل لغوى شوند ، در كمال آسانى ، بلامانع مىشوند و قبحى ندارد ، همين كه زن راضى شد احدى را سخنى نيست . در همهء اين كوچهها بفاصلهء هر بيست سى قدم ستان بلند « 4 » چوبى ، و در حوالى خانه پادشاه از آهن به تركيب خاصى به زمين كار گذاشتهاند ، و در سرستانها فانوس آينه نصب كردهاند . شبها از سركار پادشاه در آنها چراغ روشن كرده ، مىسوزد . كه هر كس عبور مىنمايد در كمال روشنى و خوبى مىباشد و احتياج به فانوس دستى نيست . مگر شبهائى كه ماهتاب روشن باشد ، و طول آن شبها چهار ساعت بيشتر نباشد . چراكه در آنجا روز به بيست ساعت ، و شب چهار ساعت ، و بخلاف آن ، شب بيست ساعت ، روز چهار ساعت ، مىشود در چنين شبها چراغ موقوف است . تفصيل وضع كوچهها به اين طريق
--> ( 1 ) - متن : برخواسته ( 2 ) - متن : كسافاتى ( 3 ) - متن : چاهى ( 4 ) - متن : بلندى