ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

115

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

مىگذرد . رودخانهء بسيار بزرگى است . گمى و بطيل ، روى آن كار مىكند . از آنجا گذشته در دو منزل‌خانه اسب عوض كردند . قدرى از روز مانده وارد منزل شديم . نوشتجات بسيار از ايران آورده ، به پتربورغ برده ، از آنجا به اين منزل آورده بودند . به صاحبى ايلچى رسانيدند ، رقم نواب اشرف ولى عهد ، و رقيمهء جناب صدراعظم و قائم‌مقام و ساير امناى دولت و بعضى دوستان در آنها بود . از مطالعهء آنها صاحبى ايلچى را سرورى به خاطر راه يافته ، آن شب را در آن منزل توقف ، و صبح از آنجا روانهء محل ديگر شدند . يوم دوشنبه بيست و دويم : از آن منزل حركت و روانهء زىسف شديم . نود ورث راه كه پانزده فرسنگ بوده باشد مسافت داشت . دو جا اسب عوض كردند . در وسط راه فرود آمده ، ناهار صرف شد . اين راه تل و ماهور بسيار داشت ، و گاريت بد حركت مىكرد . قدرى از « 1 » روز مانده وارد منزل شديم . محلى بود خانهء كهنه بسيار داشت . و جائى نبود كه وصف آن تحرير شود . شب در آنجا توقف شد . صاحبى ايلچى شب پيش خواب ديدند كه ناپليان از جزيرهء آلب فرار كرده و اين خبر در يوروپ منتشر شده ، و فتنه و آشوبى در ميان آنها برپا شده است . صبح از خواب برخاسته نقل نمودند ، بگفتم انشاء الله روياى صادقه باشد . مقارن آن حال به ورود منزل خبر رسيد كه در همهء كاذت‌ها ، نوشته‌اند كه ناپليان در اول شهر ربيع الاول ، با هزار و يكصد نفر آدم و چهار توپ و چند غراب « 2 » از جزيره آلب فرار نموده ، به حوالى فيرنكس رفته است . و سپاه بسيار از هر گروه او را تعاقب كرده‌اند . و بنا دارند كه هر گاه او را به‌دست بياورند مقتول سازند . از استماع اين خبر و خواب صاحبى ايلچى تعجب كلى برهمگى دست داده ، پاره [ اى ] صحبت داشتند و آن شب را در آنجا بسر بردند . صبح از آنجا حركت و روانهء منزل ديگر شديم . يوم سه‌شنبه بيست و سيم : صبح از آن منزل حركت و روانهء شهر نوكروت شديم . شصت ورث كه ده فرسنگ بوده باشد مسافت داشت . در دو جا اسب عوض كردند . در عرض راه ، رودخانهء مسته كه رود عظيمى مىباشد و به كلى يخ كرده بود و گمىها و بطيل در وقت نبودن يخ روى آن كار مىكند و چندين پل‌هاى طولانى بهرجا روى آن بسته‌اند ، و عبور مىنمايند ، واقع بود . از آنجاها گذشتيم ، بعد راه قدرى پست و بلندى بهمرسانيد . بارش هم بشدت گرفت . بهر قسم بود قليلى از روز مانده وارد منزل شديم . چون گاريت و عراده‌ها تمام معيوب و شكسته شده بود . به اصرار بساناويچ آن روز و دو يوم بعد در آنجا توقف نموديم ، كه آنها را تعمير كرده ، روانه شويم . يوم چهارشنبه بيست و چهارم و پنجشنبه بيست و پنجم : در شهر نوكوروت توقف بود . صبح حاكم شهر كه به زبان انگريزى تكلم مىنمود ، و مرد خوش‌آشنائى به‌نظر آمد ، با جمعى زنان و دختران خود و چند نفرى از بزرگان به ديدن آمده ، راه و رسم تعارف و مهمان‌نوازى بجاى آورده ، به منزل خود رفتند . و صاحبى ايلچى نيز روانهء حمام شدند . و بعد از بيرون آمدن ، غذا صرف شده ، استراحت نمودند . سابق تا شهر نوكوروت

--> ( 1 ) - متن : قدرى به روز مانده ( 2 ) - غراب : نوعى كشتى كوچك ، فرهنگ معين