ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
83
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
[ فصل ششم : ورود به مسكو ] يوم جمعه دهم : كه روز عاشورا بود ، صبح غذا صرف نموده ، از منزلخانه ، حركت و بعد از طى سى ورث راه كه پنج فرسنگ بوده باشد وارد شهر مسكو شديم . در عرض راه ، يك جا اسب عوض كردند . از منزل « خانه » الى مسكو متصل بهم ، همهجا قراء و خانهها و جنگل و اشجار بسيار بود . به قدر يك فرسنگ به شهر مانده ، كثرت خلقى كه به جهت استقبال بخارج شهر آمده بودند ملاحظه شد . بعد به قرب يكصد و پنجاه نفر از جنرالها و بزرگان و اعيان آنها در گاريت و اسبها سوار گرديده ، با سوارهء بسيار به استقبال آمده ، در سر راه صاحبى ايلچى ايستاده ، به آئين خود اقسام تعارف و عزت و احترام بجاى آوردند ، و بهاتفاق مىآمدند . درب دروازه كه رسيديم ملاحظه شد كه مجموع خلق از خرد « 1 » و درشت ، و مرد و زن از دو جانب پشتبرپشت ، همه در سر راه ايستاده و بزرگان بسيار ، سوار بر اسبان گرديده ، و از پيش و عقب خلق را نظام مىدادند . كورنادر حاكم و صاحب اختيار دويم شهر ، با جمعى آمده گاريت مخصوص پادشاهى به جهت صاحبى ايلچى و گاريتهاى ديگر به جهت همراهان آورده ، در آنجا به علت هجوم خلق پياده شدند . خانهاى بود بهمراهى كورنادر ، دقيقهاى در آنجا توقف كرده خلق را دور كرده راه را وسعتى دادند ، بيرون آمده به گاريت پادشاهى سوار شدند ، و روبراه آوردند . تقريبا از آنجا تا در « 2 » منزل صاحبى ايلچى ، يك فرسنگ و نيم راه بود . همهجا از دو جانب ، خلق از زن و مرد ايستاده بودند . و به نظام تمام صف كشيده ، احترامات مىكردند ، و جمعى پياده به جهت حركت به همراهى گاريت صاحبى ايلچى راه ميرفتند . بهعلاوهء آنها به قدر پانصد ششصد گاريت در سر راه و اطراف مىبودند ، كه در هر يك آنها زنان بسيار از بزرگان نشسته و به استقبال و تماشا آمده بودند ، و در عرض راه قدرى كه مىآمدند ، جمعى بزرگان در « 2 » [ جلو ] گاريت صاحبى ايلچى آمده ، به آئين خود احترامات مىكردند . با اين جمعيت و كثرت و عزت رفته ، تا داخل منزل شديم . خانهء عالى بسيار وسيع مرتفعى كه پنج طبقه ساخته شده بود ، بهجهت صاحبى ايلچى معين كرده بودند ، و به طريقى كه شايستهء پادشاه مىبود خلوت و خوابگاه و مكانهاى ديگر بهجهت صاحبى ايلچى ترتيب داده بودند . در آنجا فرود آمده ، هركس به مكانى و جائى كه شايستهء او بود قرار گرفتند .
--> ( 1 ) - متن : خورد ( 2 ) - متن : درب