ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

52

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

عبور كرده باشد . همچنانكه در اين اوقات كه صاحبى ايلچى از اين راه ميروند ، به قدر سيصد چهارصد نفر سالدات و چهار عراده توپ به‌جهت محافظت در اين منازل همراه ميباشند كه منزل به منزل به‌اتفاق بنه و اسباب و عمله‌جات همراه مىباشد ، و دقيقه‌اى غافل از كشيك و محافظت نمىشوند . فيلان و اسبان هدايا را كه پيش بردند به همين نسبت سالدات و توپخانه همراه كرده بودند . بهرحال باوجود كثرت ، و جمعيت ، و استعداد ، اروس از رفتار آن طوايف مذكور ، عاجز و مضطر ميباشند ، و چارهء آنها را نمىتوانند كرد . هرگاه دولتى آن طوايف را تحريك و ترغيب كند و چيزى به‌جهت آنها انعام كند ، به حدى طايفه روس را مىتوانند عاجز نمايند كه به كلى قطع آرام و استراحت از آنها شده راضى به فرار شوند . خلاصه آن روز در لارس توقف و روز بعد از آنجا حركت و روانهء قفقازلينه كه از بناهاى الكسندر پاول پادشاه روس كه الحال امپراطور است مىباشد و ده دوازده سال مىشود كه آنجا را ولايتى برپا كرده ، خانه‌ها و عمارات عالى و مكان‌هاى بسيار از چوب « 1 » ساخته‌اند شديم . يوم يكشنبه دويم : بعد از طى سه فرسنگ و نيم راه از لارس وارد قفقازلينه شديم . راه به طريق روز پيش در بغل كوه بود ، و رودخانه در سمت راست واقع بود . سرازيرى و سرابالائى از منزل روز پيش بيشتر دارد ، و راهى در كمر كوه بريده به طريق خيابان ساخته‌اند ، كه طولش دو هزار قدم مىشود و پستى و بلندى ندارد . در وسط راه چند خانهء چوبى ساخته‌اند كه قراول خانه است . معدودى سالدات در آنجا توقف دارد . در آنجا فرود آمده صاحبى ايلچى و مهمانداران و همراهان ناهار « 2 » صرف نموده روانهء منزل شدند . حوالى قفقازلينه جنرال نيكولاى الكسندرج كه صاحب اختيار قفقاز و آن حدود است با جمعى كثير به استقبال آمده انواع تعارف رسمى بجاى آوردند ، و با آنها داخل شهر گرديده ، در خانه فرود آمده توقف نموديم . قفقازلينه از بناهاى همين پادشاه روس است ، و ده دوازده سال مىشود كه بناى آن را گذاشته‌اند ، و حال خانه‌ها و عمارات بسيار از چوب به‌دستور روس در آنجا ساخته‌اند . ششصد هفتصد خانه در آنجا برپا شده ، و جمعيتى از اروس و قليلى ارامنه و غيره در آنجا ساكن شده‌اند ، و روز بروز در آبادى آنجا مىكوشند . حال به قدر يك دو هزار اهالى روس و سالدات و توپخانه در آنجا دارند . لكن چون سابق بر اين بيشه و جنگل و چمن بوده و بمرور جنگل را قطع ، و بيشه و چمن را زمين كرده ، خانه و شهر ساخته‌اند ، زراعت به هيچ‌وجه در اينجا ممكن نيست و نمىشود . از محلات و جاهاى ديگر آذوقه به اينجا آورده به‌مصرف ميرسانند . نهايت صحرا و جلگه وسيعى دارد . مىگويند چهل فرسنگ در چهل فرسنگ جلگه و صحرا در اطراف دارد ، كه آب و چمن و رود و جنگل است . و از سامان قفقاز الى مزدك متعلق به همين جنرال است . در عرض راه پل‌هاى كوچك از چوب ساخته ، كه عبور مينمايند . اما پل طولانى

--> ( 1 ) - مج : بسيار خوب . ( 2 ) - متن : نهار