ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

34

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

مىگفت كه چون مذكور است كه قالىهاى « 1 » خوب در ايران بهم ميرسد اگرچند كرد قالى « 1 » مزيد هداياى پادشاهى بود بد نبود . صاحبى ايلچى فرمودند كه صورت امكان دارد . بعد از ملاحظهء آنها ، قدر معقولى در آنجا توقف نموده ، گفت كه مرا منظور آن است كه با شما بتماشاى چادر رفته باشم . چون چادرهاى صاحبى ايلچى را در مكان ديگر برپا كرده بودند ، صاحبى قبول نموده به اتفاق سردار و همراهان روانهء چادر شدند . آن چادر ، چادرى بود كه صاحبى ايلچى درنظر داشتند كه برسم پيشكش به پادشاه روس داده باشد زيرا كه اصل چادر ، دارايى ممتاز و اسباب آن از مقوله كرباس و طناب و نوار و چرم‌دوزى و ديرك‌هاى نقاشى ، و تجير دوره ، و طبل و سايرين ملحقات آن به حدى امتياز كلى داشت كه [ گمان نمىرفت ] ما فوق داشته باشد . وسعت و فرش‌انداز آن نيز بقدرى بود كه بكرات در عرض راه‌ها سى چهل نفر در آن نشسته صحبت ميداشتند . سردار بعد از ملاحظه و تعريفات بسيار ، تحقيق نمود كه از بردن اين چادر منظور چيست ؟ ! صاحبى ايلچى جواب گفتند كه منظور پيشكش كردن به پادشاه روس است . آن ساعت سخنى مذكور نكرده به منزل خود رفت . صاحبى ايلچى نيز به منزل آمده ذريعه و مراسلات به امناى دولت عليهء ايران قلمى و بخصوص ارسال قالى « 1 » نيز اشعارى شد كه روانه كرده باشند . بعد از زمانى آقابيك دربندى ديلماج آمده ، از هر گوشه و كنار سخنان اظهار كرده ، مذكور كرده كه سردار را از اين چادر شما بسيار خوش آمده ، خواهشمند است كه آن را به او تعارف كرده باشيد . صاحبى ايلچى بملاحظهء اينكه چون آغاز دوستى و اتحاد است و مبادا نقارى بخاطر سردار راه يابد قبول فرموده ، همان ساعت حكم كرد فراشان چادر را انداخته و پيچيده با اسباب و اساس تمام برسم تعارف به جهت او فرستادند . بعد از بردن چادر و ديدن سردار و اظهار سرور و رضامندى بسيار ، پنج دانه اشرفى باجاغلى « 2 » برسم انعام ، به حاملان چادر داده بود . حاملان خواسته نگيرند از واهمه كه مبادا منافى طبع صاحبى بوده باشد گرفته آمدند . من از استماع اين فقره تعجب كلى كرده ، كه چادر به اين امتياز را چگونه پنج باجاغلى انعام كرده است . صاحبى ايلچى فرمودند كه مراتب لئامت و لچارت و طمع اين طايفه بىنهايت است . همچنانكه چندى قبل از اين‌كه من به جهت مصالحهء دولتين عليتين بچمن گلستان نزد سردار روس رفتم ، در روز آخر حركت از آنجا بعد از تعارفات كلى كه نسبت به سردار و ساير طايفهء روسيه به عمل آمده بود ، نه طاقه شال ترمه و يكعدد انگشتر زمرد ممتاز و بعضى اشياء ديگر برسم تكلف به جهت زن سردار فرستاده شد . او موازى نه دانه فنجان چاى « 3 » خورى چينى بسيار بد در جعبه گذاشته به جهت ما فرستاد . طرفه‌تر اينكه در وقتى كه فنجان‌هاى مذكور را آوردند آقا بيك دربندى حضور داشت . بىجهت مذكور نمود كه اين شخص كه از جانب زن سردار ، نه دانه فنجان را آورده ده دانه اشرفى باجاغلى به جهت انعام او كافيست زيادتر ندهيد ؟ ! ما لابدا ده باجاغلى را هم داديم ايشان چنين قومى

--> ( 1 ) - متن : غالىهاى ( 2 ) - اين عنوان در فرهنگ معين به صورت زير آمده است « باچاغلو - باجغلو - باج‌اوقلى - باجقلى - باچاغلوتو ( امر ) قسمى مسكوك طلاى عثمانى » ص 432 . و ظاهرا اين مسكوك در دوره فتحعلى شاه نيز رايج بوده است . ( 3 ) - متن : چاهى