سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى
51
روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )
يكمرتبه ديدم سه نفر فرنگى آمد . گفتند روسها هستند . شيخ مرحوم گفت بيايند . آمدند و احترام نمود . خود شيخ به تنهايى با آن سه نفر در چادرى رفته و خلوت نمودند . بنده گفتم روسها آمدند كه ملت را تحديد نمايند كه از خواب بيدار شدم . اين خواب را شب جمعه هفتم ذيقعده ديدم . ايضا عموى خودم در پانزده سال قبل خوابى ديده بودند و نقل كردند كه جايى را ديدم حوض بزرگى است مثل حوض ارگ . ديدم سه نفر فرنگى ايستادهاند كنار حوض و چيزى در دامن دارند . پرسيدم اينها كيستند و چه چيز در دامن دارند . گفتند اينها جواهرى داشتند و در اين حوض افتاده و ماهيها خوردهاند و نمىدانند در شكم كدام ماهى است . حال مىخواهند « مرگ ماهى » در آب بريزند و ماهيها بخورند و بيهوش شوند و بگيرند ماهيها را [ و ] جواهر خود را از شكم ماهى دربياورند . ديدم از دامنهاى خود « مرگ ماهى » در آب ريختند و ماهيها بيهوش شدند و هرچه كردند از ماهيها بگيرند نشد . فرستادند مرغابى آوردند و در حوض انداختند كه ماهيهاى بيهوش را [ بگيرند ] . مرغابيها در خيال گرفتن ماهيها بودند كه يكمرتبه از وسط حوض سياه بدهيكلى سرش را از آب درآورد و گفت پى چه مىگرديد . آن جواهر در نزد من است . فرنگى مبهوت مانده و مأيوس گشتند كه از خواب بيدار شده بود ! روز جمعه 21 آقا سيد عبد اللّه قمى به حمايت مجلس [ 60 ] وارد شد . شب شنبه 22 جماعتى از سرباز پياده و قزاق سوار دور مدرسهء مروى را گرفته . روز شنبه بر جماعت سرباز افزودند و مىگويند دولت امر نموده است كه اشرار را بگيرند و محبوس نمايند . همانروز چند نفر را گرفته حبس محترمانه نمودند . حاج شيخ فضل اللّه و آقا سيد على آقاى يزدى و سيد اكبر شاه [ و ] سيد ابو طالب زنجانى و حاجى آخوند رستمآبادى با جماعتى در مدرسه هستند . الى حال كه شب دوشنبه 24 است در مدرسه هستند و سرباز دور مدرسه را چاتمه